سلام دنیا!
این یک پلاگین نمونه برای سیستم امتیازات هست که متنی را در تمام صفحات انجمن شما نمایش می‌دهد.

مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 808
» آخرین کاربر: digibonyan2019
» موضوعات انجمن: 997
» ارسالهای انجمن: 1,141

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 37 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 1 کاربر عضو | 36 مهمان
digibonyan2019

آخرین موضوعات
ظهر نویسی چکهای عادی و تض...
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
04-07-2019, 04:13 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 58
قیمت روز طلا،سکه،ارز و فل...
انجمن: قیمت روز طلا،سکه،ارز،فلزات
آخرین‌ارسال: adminmybb
04-02-2019, 07:51 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 57
وب سایت الکسا
انجمن: بهینه سازی (سئو SEO)
آخرین‌ارسال: کاربر
04-02-2019, 07:42 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 53
ماساژ درمانی چیست؟
انجمن: سایر
آخرین‌ارسال: کاربر
04-02-2019, 07:28 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 57
زندگینامه و عکس بازیگران ...
انجمن: سینما و تئاتر
آخرین‌ارسال: کاربر
03-31-2019, 02:50 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 61
راهنمای خرید بک لینک
انجمن: بهینه سازی (سئو SEO)
آخرین‌ارسال: mon0788
03-28-2019, 08:49 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 44
شرکت ای ام دی AMD
انجمن: سایر
آخرین‌ارسال: کاربر
03-23-2019, 09:01 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 82
شرکت اینتل Intel
انجمن: سایر
آخرین‌ارسال: کاربر
03-23-2019, 08:54 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 38
آشنایی با بهترین برند فرش...
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: mahsadini
02-26-2019, 12:07 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 110
تیزر
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
02-19-2019, 10:40 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 131

 
  کباب کردن یا سرخ کردن؟ آنچه درباره روغن ها باید بدانید
ارسال‌شده توسط: مهرتابش استیلا - 01-27-2019, 06:28 AM - انجمن: سایر - بدون‌پاسخ

سرخ کردن از مضرترین روش های پخت غذاست.کلیه روغن هایی که در بازار موجود میباشند هریک به نوبه خود دارای موادی است که برای سلامتی خطرناک هستند.در این مقاله به توضیح انواع روغن و ضرر های آنها و در آخر به انتخاب بهترین روغن جهت پخت مواد غذایی میپردازیم. بر روی لینک زیر کلیک کنید

http://kababpaztabes...چه-درباره-روغن/
در این مبحث ابتدا به تعاریف انواع پخت میپردازیم:

کباب کردن (Barbecuing): هنگامی که حرارت به آرامی و ملایم از قسمت پایین به گوشت میخورد. در این روش بعلت وجود حرارت کم و ملایم،خطر وجود میکروب ها در غذا بقوت خود باقیست اما در ارزش غذایی تغییر زیادی احساس نخواهد شد.

بخارپزکردن (Steaming): این روش که یکی از سالم ترین روش های پخت غذاست از طریق پختن توسط بخار آب صورت میگیرد.

آبپز کردن(Poaching): زمانی که یک ماده غذایی توسط مایع و در درجه حرارت های 80 درجه پخته میشود عمل آبپز کردن صورت گرفته است.

بریان کردن (Roasting): زمانی که ماده غذایی در برابر شعله های مستقیم آتش همراه با مقدار اندکی روغن پخته میشود، اصطلاحا بریان شده است.

کباب کردن(Broiling): عمل پخت گوشت در درجه حرارت بالا و از طریق منبع حرارتی از سمت بالا را کباب کردن گویند.

گریل کردن (Grilling):هنگامی که گوشت یا ماده غذایی را بر روی صفحه ای شبکه ای  فلزی (توری فلزی) و از طریق منبع حرارت پخته میشود اصطلاحا گریل شده است.

پخت در زودپز(Pressure Cooking): در این روش ماده غذایی در ظرفی بسته و تحت فشار پخته میشود که این عمل سرعت پخت غذا را افزایش میدهد.

آرام پز کردن(Braise): به روش پختن در آب داغ و در درجه حرارت پایین تر از جوش اطلاق میشود.

سرخ کردن (Frying): پختن غذا در حرارت بالای روغن را سرخ کردن میگویند.در این روش چنانچه بخواهیم جذب روغن به ماده را کم کنیم میبایست درجه حرارت روغن را بالا ببریم اما در صورت بالا بردن درجه حرارت روغن مواد مغذی موجود در غذا که به حرارت حساس میباشند از بین میروند.

با توجه به توضیحات بالا سرخ کردن یکی از روش های مضر در پخت غذاست اما با توجه به اینکه دسته ای از مواد غذایی نیاز به سرخ شدن دارند ودر صورت استفاده از روش های دیگر دچار ازهم گسستگی میشوند حال به توضیحاتی جهت انتخاب روغن مناسب جهت پخت غذا میپردازیم:

روغن ازجمله موادی هست که درمورد آن بحث های مختلفی شده است.حال میخواهیم بدانیم جهت سرخ کردن از چه روغن و مشخصه ای استفاده کنیم که کمترین ضرر را بری ما داشته باشد؟

یکی از مضرترین روغن ها،روغن ترانس است. این روغن همان روغن مایع گیاهی میباشد که در کارخانه جات تبدیل به روغن جامد میشود.این عملیات جامد کردن باعث ایجاد ترانس خواهد شد.روغن ترانس باعث ایجاد بیماری قلب و عروق و سکته و همچنین چاقی میشود.

حال میپرسید با توجه به مضر بودن این روغن چرا تولید میشود؟

اول اینکه بغیر از بصرفه بودن. اکثر خوراکیهای موجود در بازار با این روغن درست میشوند ،تمام محصولات قنادیها،بسته های غذای آماده فروشگاه ها( از قبیل پیتزا نیمه آماده، ناگت، سوسیس،کالباس)،فست فودها،کیک و کلوچه و بیسکوئیت،چیپس و پفک،کره،کافی میکس،خامه کیک،روکش بستنی و… از قبیل موادی هستند که دارای ترانس میباشند.

حال چگونه مقدار ترانس موجود در ماده غذایی را تشخیص دهیم؟

اکثر فروشندگان ملزم به درج عکس ارزش غذایی تولید مورد نظر خود بر روی بسته بندی محصول میباشند.در این جدول عدد ذکر شده در روبه روی میزان ترانس میبایست صفر یا عدد بسیار ناچیزی باشد بطوری که سطر مورد نظر به رنگ سبز نشان داده شده باشد.چنانچه با رنگ زرد یا قرمز نشان داده شده بود به معنی مقدار ترانس بالا در ماده غذایی میباشد.

ممکن است ترانس به نام های دیگری نیز بیان گردنند از قبیل: چربی ترانس،اسیدهای چرب ترانس،روغن شیرینی پزی،روغن هیدروژنه که کلیه این اسم ها همگی یک معنی را میدهند: چاقی خطرناک

پس با توجه به مطالب بالا ترانس بدترین نوع روغن شناخته شده است.

حال به دسته های دیگر میپردازیم: روغن های پخت و پز،روغن مایع گیاهی،روغن های جامد حیوانی و گیاهی و…

پیش از آنکه به تعاریف بالا بپردازیم ابتدا باید اصطلاحی را که در کنار روغن ها ذکر میشود را بدانیم: روغن (چربی)اشباع شده

چربی ها از لحاظ ساختار مولکولی به دو دسته تقسیم میشوند : اشباع شده و غیر اشباع

اینکه کدام یک از روغن های اشباع شده یا اشباع نشده نسبت به یکدیگر بهتر هستند ، اختلاف نظر وجود دارد.

روغن های اشباع شده در دمای محیط بصورت جامد میباشند و  و روغن های غیر اشباع بصورت مایع.

کره،روغن حیوانی،خامه،روغن نارگیل از دسته روغن های اشباع شده میباشند و روغن های زیتون و مایع که برای پخت و پز استفاده میشوند از دسته روغن های اشباع نشده میباشند.

در ظاهر بهتر است که برای پخت و پزها از روغن های غیر اشباع استفاده کنیم که برای بدن مفیدتر هستند اما در اینجا با یک مشکل برخورد میکنیم،اینکه :تمامی این روغن ها در برابر حرارت بالا دچار مشکل شده ودر اثر حرارت بالا مواد خطرناکی  به نام اکرولئین تولید میکنند.

پس از چه روغنی میبایست برای حرارت دادن استفاده کنیم؟ اشباع شده

اینجا مسئله کمی گیج کننده شد،روغن های اشباع شده ای که کمی قبل گفته شد برای سلامتی مضر هستند حال برای سرخ کردن،بهترین  گزینه معرفی شدند، اما مسئله در اینجا تمام نمیشود.

سالهاست که روغن های مخصوص سرخ کردنی به بازار عرضه شده اند که گفته شده این روغن ها خطری ندارند اما باید گفت یکی از ترکیبات اصلی این روغن ها پالم است.روغن پالم از اسیدهای چرب و گلیسرول تشکیل شده که این اسید های چرب اشباع فراوانی دارند که باعث افزایش چربی خون،کلسترول،بیماری های قلبی و عروقی و نهایتا مرگ میشود.

جدیدا روغن هایی به بازار عرضه شدند که بر روی آنها با حروف بزرگ درج شده است:بدون پالم ،اما اگر بیشتر به مشخصات درج شده در ترکیبات بدنه این بطری های روغن توجه کنیم عبارتی را میبینیم: روغن ترانس … درصد

البته چاره چیست!برای تولید روغن میبایست از یکی از روش ها استفاده کنند، درغیراینصورت روغنی تولید نخواهد شد.روغن های موجود در خارج از کشور نیز همینگونه است با این تفاوت که فرهنگ عدم استفاده زیاد از روغن و غذاهای چرب در این کشورها جا افتاده است.

اخیرا گرفتن روغن توسط دستگاه های روغن کشی در مغازه ها و کارگاه های کوچک بر سر زبان ها افتاده است، مثلا دانه های کنجد را در مقابل چشمان شما توسط دستگاه، روغن گیری میکنند. در اینجا باید گفت: روغنی که گرفته شده  پر از ضایعات ریزی است که با چشم دیده نمیشوند.کارخانجات تولید کننده روغن دارای بخش تصفیه میباشند اما چنین دستگاه هایی در کارگاه ها وجود ندارند بعلاوه اینکه مخزن ها باید مرتب شستشو و تمیز شوند که متاسفانه در کارگاه ها این عمل انجام نمیشود و روغن تازه گرفته شده با روغن های قدیمی ترکیب شده و باعث به خطر افتادن سلامتی ما خواهند شد.

ازطرفی روغن یک ماده فاسد شدنیست و در اثر رسیدن هوا به آن خیلی زود ترکیب شده و در نهایت فاسد میشود ، در کارخانجات به روغن ها آنتی اکسیدان زده میشود که این امر برای مدتی از فاسد شدن آن جلوگیری بعمل می آورد به اضافه اینکه در کارخانجات آزمایشات کیفی و کنترل بهداشتی بر روی روغن ها انجام میشود که چنین امکانی برای روغن هایی که در کارگاه ها گرفته میشود وجود ندارد.

با توجه به اینکه مصرف کلیه روغن ها به مدت طولانی و زیاد برای بدن خطرناک است، پس مطمئن ترین راه استفاده بسیار کم از این ماده است.تغییر عادت های غلط و بد غذایی بهترین راه برای یک زندگی سالم و پر خطر میباشد.استفاده کم از روغن، بخار پز کردن و آبپز کردن غذا،استفاده از شیوه کباب کردن بجای سرخ کردن از بهترین راه حل های ممکن است.که با توجه به امکاناتی که کباب پز های جدید عرضه میکنند مشکلاتی از قبیل دود و … که در قدیم وجود داشت را برای ما هموار کرده اند.

حال اگر به استفاده از روغن برای دسته ای از غذاها نیاز داریم مصرف کم از روغن های زیر را پیشنهاد میکنیم:

در بین روغن های مایع گیاهان مختلف سالمترین روغن جهت پخت و پز استفاده از روغن زیون است.اما این روغن بو و مزه خود را به غذا میدهد و ممکن است با روغن های دیگر ترکیب شده باشد.

دومین روغن برای استفاده ،روغن کلزا (کانولا) است.این روغن از از بقیه روغن های مایع بهتر و سالم تر میباشد.

حال اگر بدنبال یک روغن خوب و سالم برای سرخ کردن باشید به شما روغن نارگیل را پیشنهاد میکنیم،اگرچه چربی اشباع شده این روغن زیاد است اما بهترین روغن جهت سرخ کردن بحساب می آید.از طرفی بدیل آنکه این روغن سوخت و ساز بدن را بالا میبرد پس بهترین روغن برای لاغری هم محسوب میشود.

گزینه بعدی روغن کنجد میباشد.روغن کنجد نسبت به بقیه روغن ها در برابر حرارت مقاومت بالاتری دارد.در روغن کنجد ویتامین E و ویتامین K وجود دارد اما آهن و سایر ویتامین ها در این روغن یافت نمیشود.

اگر میخواهید روغن هایتان را از نظر تحمل درجه حرارت در سرخ کردن با یکدیگر مقایسه کنید از هرکدام به یک میزان در تابه های متفاوت ریخته و بر روی شعله های یکسان قرار دهید هر کدام از آنها که دیرتر دود کند و یا شکل و رنگ آن عوض شود روغن بهتری خواهد بود.

روغن های حیوانی نیز جهت سرخ کردن استفاده میشوند اما استفاده آن برای افرادی که دارای تحرک بالایی نیستند،توصیه نمیشود.

خلاصه مبحث:

چربی یکی از احتیاجات بدن میباشد که بهتر است با مصرف مواد سالم همچون آجیل تامین گردد.مصرف زیاد روغن باعث ذخیره این ماده در بدن شده که خطراتی را برای بدن ما بدنبال دارد.بهترین کار عدم استفاده زیاد از روغن و تغییر شیوه پخت در حد امکان است.
بهترین روغن جهت پخت و پز عادی(غیر ازسرخ کردنی)،روغن کانولا میباشد و روغن مناسب برای سرخ کردن ،روغن نارگیل یا کنجد است.پر ضررترین روغن ،روغن ترانس میباشد که باید از مصرف آن حتی در اندازه کم خودداری شود( از مصرف موادی که محتوی روغن ترانس یا هیدروژنه میباشند جدا خودداری کنید).

چاپ این بخش

  جوغان چیست؟
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-23-2019, 08:13 PM - انجمن: سایر - بدون‌پاسخ

در این مطلب اندکی در مورد جوغان و برخی نشانه ها که شاید بسیاری از آنها را دیده ایم می پردازیم تا با اعتقادات گذشته و قدمت برخی مکانها بیشتر آشنا شویم.جالب است گاهی به گردش یا مسافرت می رویم و برخی نشانه ها را می بینیم پی به قدمت و برخی رسوم قدیم آن مکانها ببریم و آنها بیشتر آشنا شویم.
جوغان چیست؟
به تراشهای کاسه مانند روی سنگ که در باستان و دوران کهن ایجاد شده و معمولا نشانه قبر می باشند جوغن می گویند.در کشور جوغن زیاد داریم.همیشه جوغن به معنی وجود قبر نمی باشد.جوغان ها گرد،مربع یا به اشکال دیگر هستند و با توجه به محل قرار گیری و موقعیت جغرافیایی باید بررسی گردند.سنتهای مختلفی در مورد مردگان در کهن استفاده می شده مانند سوزاندن،قرار دادن جسد در گوردخمه،مومیایی نمودن،دفن با تابوت،قرار دادن متوفی در کوزه،قرار دادن در اتاقک یا دفن نمودن زیر خاک.
   
بنا بر اعتقاداتی که در باستان داشتند بخصوص اعتقاد به روح و زندگی پس از مرگ که در جهان و ایران وجود داشت همراه با متوقی و در قبر او ابزار و لوازم زندگی و خوراک و پوشاک قرار می دادند همچنین ابزار مرده را نزد دستش قرار میدادند.با پیدایش فلزات و کشف آنها زینت مردگان با زیورآلات مانند طلا و نقره و سنگهای گرانبها مرسوم شد.
   
نوع جوغان و سایر نشانها اهمیت قبر را نیز نشان می دهد و و با توجه به رسمی که در گذشته های دور بوده همراه جسد افراد مهم لوازم گران بها نیز دفن می شده.
   
افرادی که به دنبال گنج و دفینه های گرانبها می باشند از جوغان و سایر نشانه ها برای بررسی و پیدا کردن آن استفاده می نمایند.
علایم و نشانه های زیاد دیگری نیز وجود دارد که اشاره به قبر یا اتاق ها و مکانهای مهم دارد که پنهان می باشند.این مکانها یا در زیر خاک مدفون هستند یا در دل کوه و سنگ توسط تعداد زیادی ایجاد شده و درب آنها بسته و پلمپ می باشد.ملاتهایی مانند ساروج یا دیگر روشها برای پلمپ و بستن در مکانها یا قبرها استفاده می شده.
معمولا هر چقدر کاسه عمیقتر و خوش تراشتر باشد نشانه اهمیت فرد متوفی و ثروت وی می باشد.
جوغان به سوراخی در سنگ می گویند که طرف دیگرش پیدا باشد اما کاسه به سوراخی در سنگ گفته می شود که یک طرف آن بسته است.
کاسه و جوغنها را می توان اینگون دسته بندی نمود:
از نظر عمق و اندازه :
کاسه و یا جوغن ها از لحاظ اندازه به سه گروه کوچک متوسط و بزرگ تقسیم می شوند.
کاسه و یا جوغن ها از لحاظ عمق هم به صورت عمیق و هم به صورت کم عمق یافت می شوند.
از لحاظ وضعیت :
آن هایی که در سقف غارها و یا اتاق ها یافت می شوند.
آن هایی که نشانه قبر هستند و در نزدیکی قبری قرار دارند.
آن هایی که در کنار و همراه سایر علامت ها استفاده می شود.
آن هایی که دفینه در داخل و یا زیر آن ها قرار دارد.

کاسه کنده شده روی سنگ
کاسه های کنده شده به شکلهای مربع و گرد و مستطیل  نماد قبر هستند.در گذشته اعتقاد داشته اند که از آبی که در آن کاسه جمع میشود توسط مرده داخل قبر نوشیده میشود.یعنی در اطراف سنگی که کاسه کنده کاری شده قبری وجود دارد.همه این علامت ها بار ندارند.سنگهایی که قابل حرکت هستند و از جای دیگری به انجا آورده شده دارای بار هستند و سنگهایی که دارای ریشه هستند و مشخص است بطور طبیعی در محل بوده دارای بار نمی باشند و نشانه های روی آنها باید بررسی گردد.بدین صورت که فقط یه زرع زیر سنگی که کاسه روی آن کنده کاری شده را بکاوید.بار ان عموما یک خمره کوچک است.
استفاده از دستگاههای فلزیاب و گنج یاب نیاز به آشنایی با طرز استفاده از این دستگاهها و تجربه دارد و در بسیاری موارد افرادی هستند که حتی با چند سال تجربه دچار اشتباه شده اند.
خرید و فروش دستگاههای گنج یاب و فلزیاب در بسیاری موارد دستگاههای تقلبی و کپی می باشند و چیزی جز اتلاف وقت و آسیب رساندن به آثار باستانی و طبیعت را به دنبال نداشته اند.
نشانه های بسیار زیاد دیگری در جهان و ایران در گذشت استفاده می شده و هر کدام معنی و مفهوم خود را دارند مانند نشان ضرب در،جای پا،دست،انسان،صندلی،مار،عقاب،لاکپشت،ماهی،شتر،خورشید و ... و گاهی ترکیبی از آنها که برخی راهنمای راه ورودی یا مکان خاص بوده اند.
در گذشته به محرمانه بودن مکانهای مهم اهمیت فراوان می دادند و به گونه این مکانها ساخته و پنهان می شدند که به راحتی کسی به آنها دسترسی پیدا نکند یا حتی از راهروهای انحرافی یا انواع تله ها در این مکانها استفاده می شد.
برخی از این تله ها هنوز فعال هستند لذا حفاری و وارد شدن به هر مکانی ممکن است با خطرات جدی و جانی همراه باشد.ممکن است برخی افراد اتفاقی یا از روی نشانه یا با دستگاه فلزیاب گنجی را پیدا نموده باشند اما پیدا نمودن مکانهای دفینه و گنج از روی نشانه و حتی با دستگاه فلزیاب کار ساده و آسانی نیست.برخی از این مکانها چنان پلمپ شده اند که افراد خبره و با تجربه نیز به دنبال آن نمی روند چرا که علاوه بر هزینه و صرف زمان با خطرات بسیاری نیز همراه است.
آشنایی با آثار ونشانه های قدیمی و باستانی ما را در شناخت بهتر قدمت مناطق و فرهنگ کمک می نماید و باعث خواهد شد از آثار باستانی بیشتر محافظت نماییم.قطعا وقتی بدانیم مکانی دارای قدمت و مکان زندگی در باستان بوده نگرشی دیگر به آن پیدا خواهیم نمود و برای آن اهمیت قائل می شویم.

چاپ این بخش

Tongue طراحی سایت قهوه
ارسال‌شده توسط: mozhseo - 01-22-2019, 10:16 AM - انجمن: خواندنی و سرگرمی - بدون‌پاسخ

طراحی سایت قهوه Cool
هیچ کس اطلاعاتی در مورد چگونگی کشف دانه های قهوه در دست ندارد و همین موضوع سبب ایجاد داستان های مختلفی در مورد قهوه شده است. قهوه از جمله محصولاتی می باشد که توانسته محبوبیت و طرفداران بی شماری را به خود جذب نماید. بنابراین برای دسترسی راحت و آسان و بدون داشتن هر گونه محدودیتی و برای بازاریابی بهتر توصیه می شود از روش طراحی سایت قهوه استفاده شود. با طراحی سایت قهوه شما می توانید فروش بیشتری را در کسب و کار خود به دست بیاورید.

[عکس: web-design-nonegar2.jpg]

امکانات موجود در طراحی سایت قهوه

• طراحی قالب گرافیکی زیبا متناسب با حوزه کاری قهوه در طراحی سایت قهوه
• معرفی و دسته بندی انواع قهوه در طراحی سایت قهوه
• ارائه گالری از تصاوبر انواع قهوه و درج اطلاعات مربوط به آن ها برای کاربران در طراحی سایت قهوه
• اخبار و اطلاعیه ها در طراحی سایت قهوه
• ارائه مقالات و نکات آموزشی در مورد قهوه در طراحی سایت قهوه
• پرسش و پاسخ در طراحی سایت قهوه
• نظرسنجی در طراحی سایت قهوه
• فروش و پرداخت آنلاین در طراحی سایت قهوه
• امکان مدیریت سایت در طراحی سایت قهوه
• چند زبانه بودن در طراحی سایت قهوه
• امکان عضویت کاربران در طراحی سایت قهوه
و سایر امکانات که با توجه به سفارش شما مشتریان عزیز در طراحی سایت قهوه قابل طراحی است. 

[عکس: web-design-nonegar1.jpg]

طراحی تخصصی سایت قهوه

طراحی سایت قهوه تخصصی علاوه بر طراحی قالبی زیبا و کاربرپسند و محتواگذاری حرفه ای باید از سئو خوبی برخوردار باشد تا بتواند با کسب امتیاز بالا در موتورهای جستجو در صفحات نخست گوگل به کاربران بیشتری جهت بازدید از طراحی سایت قهوه پیشنهاد شود. شما با داشتن سئو مناسب در طراحی سایت قهوه می توانید فروش و سود بیشتری را از کسب و کار خود به دست بیاورید. سرعت بالا در طراحی سایت قهوه حرفه ای امکان دسترسی به امکانات طراحی سایت قهوه شما را راحت تر می نماید و مشتریان شما را افزایش می دهد.

چاپ این بخش

Lightbulb طراحی سایت شمع سازی در تهران
ارسال‌شده توسط: mozhseo - 01-20-2019, 08:10 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

طراحی سایت شمع سازی در تهران

[عکس: %D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B3%D8...%D9%86.jpg]


طراحی سایت شمع سازی در تهران 
طراحی سایت طراحی وب سایت طراحی سایت در تهران طراحی سایت های آموزشی یکی از انواع طراحی سایت می باشد که مورد استقبال بسیاری از کاربران قرار می گیرد زیرا به راحتی می توانند تمامی اطلاعاتی که در زمینه های مختلف نیاز دارند از طریق طراحی سایت های موجود در اینترنت بدست بیاورند. طراحی سایت شمع سازی در تهران یکی از انواع طراحی سایت می باشد که برای علاقه مندان به شمع سازی راه اندازی شده است.
طراحی سایت اختصاصی شمع سازی در تهران
در طراحی سایت شمع سازی در تهران، انواع شمع سازی در تهران قرار داده شده است و شما می توانید با استفاده از ویدیوها، مطالب و تصاویری که در طراحی سایت شمع سازی در تهران وجود دارد، شمع سازی را یاد گرفته و برای خود و نزدیکانتان خود بسازید. همچنین می توانید از این طریق در منزل کسب و کار داشته باشید و در آمد زایی کنید. همچنین می توان شمع های ساخته شده توسط افراد مختلف را در طراحی سایت شمع سازی در تهران به فروش رساند. طراحی سایت فروش کارت بازی از جمله مقالات جذاب و خواندنی نونگار پردازش می باشد.

در طراحی سایت شمع سازی در تهران بخش های زیر را می توان قرار داد:
•بخش معرفی سایت ، امکانات و خدمات در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش دسته بندی انواع شمع در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش شمع سازی در تهران به صورت متن ، تصویر و ویدیو در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش ارائه سایر مقالات مرتبط به کارهای هنری در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش عضویت و ثبت نام در سایت در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش ارسال تصاویر شمع های ساخته شده توسط کاربران در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش ارائه ی نظرات کاربران در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش تالار گفتگوی هنری در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش فروش آنلاین شمع در طراحی سایت شمع سازی در تهران
•بخش درباره ی ما و تماس با ما در طراحی سایت شمع سازی در تهران

چاپ این بخش

  خلاقیت در طراحی لوگو
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-17-2019, 10:13 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

خلاقیت در طراحی نشانه(لوگو)  Logo :
خلاقیت بطور کلی به معنی ایجاد چیز جدیدی می باشد.هنگامی که یک نشانه(لوگو) منحصر به فرد طراحی می کنید یک طراحی خلاقانه است و بطور محسوس یا نامحسوس مفهومی که در نظر داشته ایم بیان می دارد.
در طراحی خلاقانه لوگو،طراح در مورد کسب و کار مشتری و هدفی که از لوگو انتظار می رود تحقیق و بررسی می کند و طرح اولیه از لوگو در ذهن طراح شکل گرفته و به گسترش و تکامل آن می پردازد.
تخصص طراح در انتخاب نوع لوگو،رنگ شناسی و به کارگیری رنگهای مناسب در لوگو نیز از دیگر گزینه های خلاقیت در طراحی لوگو هستند.
یک نشانه(لوگو) خلاقانه منحصر به فرد طراحی شده و سریع و با یک نگاه در ذهن مشتری نقش بسته و کسب و کار صاحب لوگو را معرفی می نماید.
نشانه(لوگو) یکی از ابزارهای متمایز شدن تجاری و برندسازی است و باید به طراحی خلاقانه آن اهمیت خاص داد.

چاپ این بخش

  رابعه عدویه(رحمها اللّه تعالى)
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-17-2019, 09:12 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

رابعه عَدَویّه رحمها اللّه تعالى ملقب به تاج الرجال و کنیه وی ام الخیر بانوی زاهد،صوفی و شاعر عربی در سده دوم هجری می باشد.احتمالا در سال 95 یا 99 هجری قمری زاده شد و برخی سال وفات وی را 135 قمری بیان داشته اند اما بر اساس تاریخ وفات مصاحبان رابعه سال وفات او را 180 تا 185 هجری قمری دانسته اند.مزار او را برخی سمت شرقی بیت المقدس بالای قله کوه طور(برخی قبر رابعه شامیه دانسته اند) و برخی دیگر دمشق یا بصره می دانند و احتمالا در بصره مدفون می باشد.
از رابعه عدویه  برخی گفته ها،حکایات،مناجات و شعر برجای مانده است و عطار نیشابوری در مصیبت نامه برخی حکایتهای او را به نظم آورده است.
خدا دوستی رابعه از شوق به خداوند بلند مرتبه و آگاهی بر دریافتن زیبایی ازلی اوست نه از ترس عذاب یا طمع ثواب.
پدرش اسماعیل عدوی قیسی است و فرزند چهارم خانواده بوده و قبل از او سه دختر در خانواده داشته اند.به همین دلیل نام او را رابعه گذاشتند و بیشتر عمر خود را در بصره گذراند.
پس از درگذشت پدر و مادرش و شیوع قحطی در بصره به بهای ناچیزی فروخته شد و به خدمت آل عتیک در آمد.آل عتیک از نوادگان قیس و بنی عدوه بودند و رابعه را نیز منسوب به این دو قبلیه قیسیه و عدویه خوانده اند.رابعه در جوانی از بندگی این خاندان آزاد شد و به زهد روی آورد.
رابعه را با صوفیانی مانند حسن بصری،ابراهیم ادهم،سفیان ثوری و مالک دینار هم دوره دانسته اند و چون حسن بصری سال 110 هجری فوت نموده احتمالا با حسن بصری دیگری همدوره بوده است.
   
سخنانی از رابعه عدویه:
رابعه گفت: یا بنی آدم! از دیده به حق منزلی نیست و از زبان‌ها بدو راه نیست؛ و سمع، شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پای، سکان حیرتند و کار با دل افتاده‌است. بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید که چون دل بیدار شد او را به یار حاجت نیست. یعنی دل بیدار آن است که در حق گم شده‌است و هرکه گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود.
گفتند: بنده کی راضی شود؟ گفت: آنگاه که از محنت شاکر شود، چنان‌که از نعمت.
گفتند: حضرت عزّت را دوست داری؟ گفت: دارم. گفتند: شیطان را دشمن داری؟ گفت: از دوستی رحمن با عداوت شیطان نمی‌پردازم.
گفت: ثمره معرفت، روی به خدای - عزّ و جل - آوردن است.
سفیان از رابعه پرسید: بهترین چیزی که بنده به آن به خدای تعالی تقرّب جوید کدام است؟ گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت غیر وی را دوست نمی‌دارد.
گوید: اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود. گفتند چگونه است؟ گفت: زیرا دنیا فنا پذیرد.

ذکر رابعه عدویه رحمها اللّه تعالى در تذکره الاولیاء:
آن مخدّره خدر خاص، آن مستوره ستر اخلاص، آن سوخته عشق و اشتیاق، آن شیفته قرب و احتراق، آن نایب مریم صفیّه، آن مقبول رجال رابعه عدویّه- رحمها اللّه تعالى- اگر کسى گوید که ذکر او در صفّ رجال چرا کردى؟ گوییم: خواجه انبیا- علیه الصّلاه و السّلام- مى‏فرماید که «انّ اللّه لا ینظر الى صورکم». کار، به صورت نیست. به نیت نیکوست. اگر رواست ثلثان دین از عایشه صدّیقه- رضى اللّه عنها- گرفتن، هم رواست از کنیزکان او فایده گرفتن. چون زن در راه خداى- تعالى- مرد باشد، او را زن نتوان گفت. چنان که عباسه طوسى گفت: «چون فردا در عرصات آواز دهند که: یا رجال!، اوّل کسى که پاى در صفّ رجال نهد، مریم بود».

کسى که اگر در مجلس حسن [بصرى‏] حاضر نبودى، مجلس نگفتى، لا جرم ذکر او در صفّ رجال توان کرد. بل که از روى حقیقت آنجا که این قوم‏اند، همه نیست توحیدند. در توحید، وجود من و تو کى ماند؟ تا به مرد و زن چه رسد! چنان که ابو على فارمدى گوید- رحمه اللّه علیه- که: «نبوت عین عزّت و رفعت است. مهترى و کهترى در وى نبود». پس ولایت نیز همچنین بود خاصّه رابعه که در عهد خود در معاملت و معرفت مثل نداشت. و معتبر بزرگان عهد بود و بر اهل روزگار حجّتى قاطع.

نقل است که آن شب که رابعه در وجود آمد، در خانه پدرش چندان جامه نبود که او را در آن پیچند و قطره‏یى روغن‏ نبود که نافش چرب کنند و چراغ نبود- و پدر او را سه دختر بود. رابعه چهارم بود. از آن رابعه گویند- پس عیال با او گفت که: «به فلان همسایه رو و چراغى روغن بخواه». و پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به در خانه آن همسایه رفت و بازآمد، و گفت: «خفته‏اند». پس دلتنگ بخفت. و پیغمبر [را]- علیه الصّلاه و السّلام- به خواب دید. گفت: «غمگین مباش، که این دختر سیّده‏یى است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود». پس گفت: «پیش عیسى رادان رو- که امیر بصره است- و بگو: بدان نشان که هر شب صد بار صلوات بر من مى‏فرستى و شب آدینه چهارصد بار، این شب آدینه که گذشت فراموش کردى. کفّارت آن چهارصد دینار زر به من ده». پدر رابعه چون بیدار شد، على الصّباح، گریان این خواب را بر کاغذى نوشت و به در سراى عیسى رادان برد.

و به کسى داد تا به وى رسانید چون مطالعه کرد، بفرمود تا ده هزار درم به صدقه دادند، شکرانه آن را که: «رسول- علیه الصّلاه و السّلام- از من یاد کرد». و چهارصد دینار فرمود تا به پدر رابعه دادند و گفت: «بگویید که مى‏خواهم تا درآیى و تو را زیارت کنم.امّا روا نمى‏دارم که چون تویى با این منقبت- که پیغام رسول، علیه الصّلاه و السّلام، آورى- [پیش من آیى‏]. من خود آیم و به محاسن، خاک آستان تو روبم. امّا خداى بر تو که هرگاه که احتیاج افتد، عرضه دارى». پس پدر رابعه آن زر بیاورد و صرف مى‏کرد.
چون رابعه بزرگ شد، پدر و مادرش بمردند. و در بصره قحطى عظیم پیدا شد.و خواهران متفرق شدند و رابعه به دست ظالمى افتاد. او را به چند درم بفروخت. آن خواجه او را به رنج و مشقت، کار مى‏فرمود. روزى [در راه‏] از نامحرمى بگریخت.بیفتاد و دستش بشکست. روى بر خاک نهاد و گفت: «الهى! غریبم و بى‏مادر و پدر، و اسیرم و دست شکسته. مرا از این همه هیچ غم نیست. الّا رضاى تو مى‏باید. تا بدانم که راضى هستى یا نه؟». آوازى شنید که «غم مخور، فردا جاهیت‏ خواهد بود چنان که مقرّبان آسمان به تو نازند». پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتى و همه‏شب نماز کردى و تا روز بر پاى بودى. شبى خواجه از خواب درآمد. آوازى شنید. نگاه کرد، رابعه را دید در سجده که مى‏گفت: «الهى! تو مى‏دانى که هواى دل من در موافقت‏ فرمان توست و روشنایى چشم من در خدمت درگاه تو. اگر کار بدست من استى، یک ساعت از خدمتت نیاسودمى. امّا تو مرا زیردست مخلوق کرده‏اى. به خدمت تو، از آن دیر مى‏آیم». خواجه نگاه کرد. قندیلى دید بالاى سر رابعه آویخته، معلق [بى‏سلسله‏یى‏] و همه خانه نور گرفته. برخاست و با خود گفت: «او را به بندگى نتوان داشت».
پس رابعه را گفت: «تو را آزاد کردم اگر اینجا باشى، ما همه خدمت تو کنیم، و اگر نمى‏خواهى، هرجا که خاطر توست مى‏رو!». رابعه دستورى خواست و برفت و به عبادت مشغول شد. گویند که در شبانروزى هزار رکعت نماز کردى. و گاه‏گاه به مجلس حسن بصرى رفتى. و گروهى گویند که در مطربى افتاد و باز توبه کرد و در خرابه‏ ایى ساکن شد. بعد از آن صومعه‏یى کرد و مدّتى آنجا عبادت کرد. بعد از آن عزم حج کرد و به بادیه رفت. خرى داشت که رخت بر وى نهاده بود. در میان بادیه بمرد. اهل قافله گفتند:«ما رخت تو برداریم». گفت: «من به توکّل شما نیامده‏ام، بروید!». قافله برفت. رابعه گفت: «الهى! پادشاهان چنین کنند با عورتى عاجز؟ مرا به خانه خود خواندى، پس در میان راه، خر میرانیدى، و [مرا] در بیابان تنها بگذاشتى؟». در حال خر برخاست. رابعه بار برنهاد و برفت. راوى گفت: بعد از مدّتى آن خرک را [دیدم که‏] مى‏فروختند.

و رابعه چون به مکّه مى‏رفت، در بادیه روزى چند بماند، گفت: «الهى! دلم بگرفت. کجا مى‏روم؟- من کلوخى، آن خانه سنگى- مرا تو مى‏باید». حق- تعالى- بى‏واسطه به دلش خطاب کرد که «اى رابعه! در خون هژده هزار عالم مى‏شوى! ندیدى که موسى- علیه السّلام- دیدار خواست، چند ذرّه تجلّى بر کوه افکندم، کوه چهل پاره شد؟».
نقل است که وقتى دیگر به مکّه مى‏رفت. در میان بادیه کعبه را دید که به استقبال او آمده بود.رابعه گفت: «مرا ربّ البیت مى‏باید. کعبه را چه کنم؟ مرا استطاعت کعبه نیست. به جمال کعبه چه شادى؟ مرا استقبال من تقرّب الىّ شبرا تقرّبت الیه ذراعا مى‏باید. کعبه را چه بینم؟».
نقل است که ابراهیم ادهم- رحمه اللّه علیه- چهارده سال سلوک کرد تا به کعبه رسید و گفت: «دیگران این بادیه به قدم رفتند، من به دیده روم». دو رکعت نماز مى‏کرد و قدمى مى‏نهاد. چون به مکّه رسید، خانه را باز ندید. گفت: «آه! چه حادثه است؟ مگر چشم مرا خللى رسیده است؟». هاتفى آواز داد که: «چشم تو را هیچ خلل نیست. امّا کعبه به استقبال ضعیفه‏یى رفته است، که روى در اینجا دارد». ابراهیم از غیرت بخروشید. گفت: «که باشد این؟» تا رابعه را دید که مى‏آمد، عصا زنان، کعبه به مقام خود بازرفت. ابراهیم گفت: «اى رابعه این چه شور و کار و بار است که در جهان افگنده‏اى؟». رابعه گفت: «تو شور در جهان افگنده‏اى که چهارده سال درنگ کرده‏اى تا به خانه رسیده‏اى». ابراهیم گفت: «بلى! چهارده سال در نماز بادیه را قطع کردم». رابعه گفت: «تو در نماز قطع کردى و من در نیاز». پس حج بگزارد و زار بگریست و گفت:«الهى! تو، هم بر حج وعده نیک داده‏اى و هم بر مصیبت. اکنون [اگر] حجّم قبول نیست [بزرگ مصیبتى است‏]. ثواب مصیبتم کو؟ پس با بصره آمد، تا دیگر سال.پس گفت:«اگر پار کعبه به استقبال من آمد، امسال من استقبال کعبه کنم».

چون وقت درآمد- شیخ ابو على فارمدى نقل کند- که روى به بادیه نهاد و هفت سال به پهلو مى‏گردید تا به عرفات رسید. هاتفى آواز داد که: «اى مدّعیه! چه طلب است که دامن تو گرفته است؟ اگر مى‏خواهى تا یک تجلّى کنم که در حال بگدازى!». گفت:«یا ربّ العزّه! رابعه را بدین درجه سرمایه نیست. امّا نقطه فقر مى‏خواهم». ندا آمد که:«اى رابعه! فقر، خشک سال قهر ماست، که بر راه مردان نهاده‏ایم. چون سر یک موى بیش نمانده باشد که به حضرت وصال ما خواهد رسید، کار برگردد و به فراق بدل شود.و تو هنوز در هفتاد حجابى از روزگار خود. تا از تحت این همه بیرون نیایى‏و قدم در راه ما ننهى و این هفتاد مقام نگذارى، حدیث فقر ما نتوانى کرد. و اگر نه برنگر!».

رابعه درنگریست. دریایى خون دید در هوا معلّق. هاتفى آواز داد که: «خون دل عاشقان ماست که به طلب وصال ما آمده‏اند و در منزل اوّل فروشده‏اند، که نام و نشان ایشان در دو عالم از هیچ مقام برنیامد». رابعه گفت: «یا ربّ العزّه! یک صفت از دولت ایشان بمن نماى». در حال عذر زنانش پیدا شد. هاتفى آواز داد که: «مقام اوّل ایشان این است که هفت سال به پهلو روند، تا در راه ما کلوخى را زیارت کنند، چون نزدیک آن کلوخ رسند، هم به علّت ایشان، راه به ایشان فروبندند». رابعه تافته شد. گفت: «خداوندا! مرا در خانه خود نمى‏گذارى. و نه در خانه خودم مى‏گذارى، تا به بصره بنشینم. یا در بصره به خانه خودم بگذار، یا در مکّه به خانه خودم آر. اوّل به خانه سر فرونمى‏آوردم، تو را مى‏خواستم. اکنون خود شایستگى خانه تو ندارم». این بگفت و بازگشت و باز بصره آمد و در صومعه معتکف شد.

نقل است که دو شیخ به زیارت او آمدند. و گرسنه بودند و با خود گفتند: هر طعام که آرد به کار بریم که حلال باشد. رابعه دو گرده داشت. پیش ایشان نهاد، ناگاه سائلى آواز داد. رابعه آن نان از پیش ایشان برداشت و به سائل داد. ایشان را عجب آمد. در حال کنیزکى مى‏آمد و دسته‏یى نان گرم آورد و گفت که:«بانوى من فرستاده است».رابعه بشمرد. هژده عدد بود. گفت: «بازبر، که غلط کرده‏اى». گفت: «غلط نیست».

گفت: «غلط کرده‏ اى. بازبر». بازبرد و با خاتون حکایت کرد. آن زن دو نان دیگر مزید کرد و بازفرستاد. رابعه بشمرد. بیست بود. بگرفت و پیش ایشان نهاد. و مى‏خوردند و تعجّب مى‏کردند. پس او را گفتند: «این چه سرّ بود؟» گفت: «چون شما آمدید دانستم که گرسنه‏اید. گفتم: دو نان در پیش دو بزرگ چون نهم؟ چون سائل بیامد، به وى دادم و مناجات کردم و گفتم: الهى! تو فرمودى که یک را ده عوض مى‏دهم- و در این یقین بودم- اکنون به رضاء تو دو نان دادم. تا یکى را ده عوض بازدهى. چون هژده آورد، دانستم که از تصرّفى خالى نیست یا به من نفرستاده است. بازفرستادم تا بیست تمام کرد و بیاورد».

نقل است که شبى در صومعه نماز مى‏کرد. در خواب شد. از غایت شوق و استغراق نیى در چشم او شد، چنان که او را خبر نبود از غایت خشوع.

و [شبى‏] دزدى درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، راه ندید. چادر بازجاى نهاد، بعد از آن راه بازیافت. دگر بار چادر برداشت و راه باز ندید، هم چنین تا هفت نوبت. تا از گوشه صومعه آواز آمد که: «اى مرد! خود را رنجه مدار که او چند سال است تا خود را به ما سپرده است. ابلیس زهره ندارد که گرد او گردد. دزد را کى زهره آن بود که گرد چادر او گردد. تو خود را مرنجان اى طرار، که اگر یک دوست خفته است،دوست دیگر بیدار است».

نقل است که روزى خادمه رابعه پیه‏آبه‏یى مى‏کرد، که روزها بود که طعامى نخورده بود. به پیاز حاجت افتاد. خادمه گفت: «از همسایه بستانم». رابعه گفت: «چهل سال است تا با خداى- عزّ و جلّ- عهد کرده‏ام که از غیر او هیچ نخواهم. گو: پیاز مباش». در حال مرغى از هوا درآمد و پیازى چند، پوست بازکرده، در دیگ او انداخت. رابعه گفت: «از مکر ایمن نیستم». ترک پیه‏آبه کرد و نان تهى خورد.

نقل است که روزى رابعه بر کوهى رفته بود. نخجیران و آهوان گرد آمدند و در وى نظاره مى‏کردند. ناگاه حسن بصرى پدید آمد. همه برمیدند. حسن چون آن بدید، متغیّر شد و گفت: «اى رابعه! چرا از من رمیدند و با تو انس گرفتند؟». رابعه گفت: «تو امروز چه خوردى؟». گفت: «پیه‏آبه». گفت: «تو پیه ایشان خورده‏اى. چگونه از تو نرمند؟».

نقل است که وقتى او را به خانه حسن گذر افتاد. و حسن‏ بر بام صومعه چندان گریسته بود که آب از ناودان مى‏چکید. و قطره‏یى چند از آن بر رابعه آمد. تفحص کرد تا چه آب است؟ چون معلوم شد، گفت: «اى حسن! اگر این گریه از رعونات نفس است، آب چشم خود نگه دار تا اندرون تو دریایى شود، چنان که اگر در آن دریادل را جویى، نیابى الّا عند ملیک مقتدر». حسن را این سخن سخت آمد و هیچ نگفت. یک روز رابعه را دید بر لب آب فرات. حسن سجّاده بر روى آب انداخت و گفت: «اى رابعه! بیا تا اینجا دو رکعت نماز کنیم». رابعه گفت: «اى استاد! در بازار دنیا آخرتیان را عرضه دهى؟ چنان باید که ابناء جنس از آن عاجز باشند». پس رابعه سجّاده در هوا انداخت و گفت: «اى حسن اینجا آى، تا از چشم خلق پوشیده باشى». پس دیگر خواست تا دل حسن را باز دست آورد. گفت: «اى استاد! آنچه تو کردى، ماهیى بکند، و آنچه من مى‏کنم، مگسى بکند. کار از این هر دو بیرون است».

نقل است که حسن بصرى گفت: «شبانروزى پیش رابعه بودم و سخن طریقت و حقیقت مى‏گفتم، چنان که نه بر خاطر من گذشت که من مردم، و نه بر خاطر او گذشت که: او زن است. آخر الامر چون برخاستم خود را مفلسى دیدم و او را مخلصى».

نقل است که شبى حسن با یاران پیش رابعه رفتند. و رابعه را چراغ نبود و ایشان را چراغ مى‏بایست. رابعه تفى بر انگشتان خود دمید. تا روز انگشتان وى چراغ مى‏افروخت. اگر کسى گوید که: این چون بود؟ گوییم: چنان که دست موسى- علیه الصّلاه و السّلام- بود. و اگر گویند که: او پیغمبر بود، گوییم: هر که متابعت نبىّ کند، او را از آن کرامات نصیبى بود. که اگر نبىّ را معجزه است، ولىّ را کرامات است به برکات متابعت پیغمبر- علیه الصّلاه و السّلام- چنان که پیغمبر- علیه الصّلاه و السّلام- مى‏فرماید: «من ردّ دانقا من حرام، فقد نال درجه من النّبوّه»- هر که دانگى از حرام به خصم بازدهد درجه‏یى از نبوّت بیابد- و گفت: «خواب راست یک جزو است از چهار جزو نبوّت».

نقل است که وقتى رابعه، حسن را سه چیز فرستاد: پاره‏یى موم و سوزنى و مویى. و گفت: «چون موم عالم را منوّر مى‏دار و خود مى‏سوز، و چون سوزن برهنه باش و پیوسته کار مى‏کن، چون این هر دو خصلت به جاى آوردى چون موى باش تا کارت باطل نشود».

نقل است که حسن، رابعه را گفت: «رغبت شوهر کنى؟». گفت: «عقد نکاح بر وجودى وارد بود. اینجا وجود کجاست؟ که من از آن من نیم، از آن اویم و در سایه حکم او. خطبه از او باید کرد». گفت: «اى رابعه! این درجه به چه یافتى؟». گفت: «بدان که همه یافته‏ها گم کردم در وى». حسن گفت: «او را چون دانى؟». گفت: «چون، تو دانى. ما بى‏چون دانیم».

نقل است که حسن روزى به صومعه او رفت. و گفت: «از آن علمها- که نه به تعلیم بوده باشد و نه به شنیده، بلکه بى‏واسطه خلق به دل تو فروآمده است- مرا حرفى بگو». گفت: «کلاوه‏یى چند ریسمان رشته بودم تا بفروشم و از آن قوتى سازم. به دو درم بفروختم. و یکى در این دست گرفتم و یکى در آن دست. ترسیدم که اگر هر دو به یک دست گیرم، جفت شود و مرا از راه ببرد. فتوحم امروز این بود».

گفتند با رابعه: «حسن مى‏گوید که: اگر یک نفس در بهشت از دیدار حق محروم مانم، چندان بگریم و بنالم که همه اهل بهشت را بر من ترحّم آید». رابعه گفت: «این سخن، نیک است. امّا اگر در دنیا چنان است که اگر یک نفس از ذکر حق غافل ماند همین ماتم و گریه و زارى پدید مى‏آید، نشان آن است که در آخرت نیز چنین خواهد بود، و الّا نه چنین است».

گفتند: «چرا شوهر نکنى؟». گفت: «در غم سه چیز متحیّر مانده‏ ام. اگر مرا از آن غم بازرهانید، شوهر کنم: اوّل آن که در وقت مرگ، ایمان به سلامت برم یا نه؟ دوّم آن که نامه من به دست راست دهند یا نه؟ سیّوم [آن که‏] در آن ساعت که جماعتى به دست راست به بهشت برند، و جماعتى به دست چپ به دوزخ، من از کدام باشم؟» گفتند: «ما ندانیم». گفت: «چون مرا چنین ماتم در پیش است، چگونه پرواى شوهر کردن بود؟».

گفتند: «از کجا مى‏آیى؟». گفت: «از آن جهان». گفتند: «کجا خواهى رفت؟».

گفت: «بدان جهان». گفتند: «بدین جهان چه مى‏کنى؟». گفت: «افسوس مى‏دارم».

گفتند: «چگونه؟». گفت: «نان این جهان مى‏خورم و کار آن جهان مى‏کنم». گفتند:«عظیم شیرین زبانى! رباط بانى را شایى». گفت: «من خود رباطبانم: هر چه در اندرون من است، بیرون نیارم، و هر چه بیرون است در اندرون نگذارم. اگر کسى درآید و برود، با من کارى ندارد. من دل نگاه مى‏دارم نه گل».

گفتند: «حضرت عزّت را دوست مى‏دارى؟». گفت: «دارم». گفتند: «شیطان را دشمن دارى؟». گفت: «از دوستى رحمن با عداوت شیطان نمى‏پردازم لکن رسول [را]- علیه الصّلاه و السّلام- به خواب دیدم. گفت: یا رابعه! مرا دوست دارى؟ گفتم: یا رسول اللّه! که باشد که تو را دوست ندارد؟ لکن محبّت حق، مرا چنان فروگرفته است، که دوستى و دشمنى غیر او در دلم نمانده است».

پرسیدند از محبّت. گفت: «محبّت از ازل درآمد و به ابد گذر کرد. و در هژده هزار عالم کسى را نیافت که یک شربت از وى درکشد. به آخر، به حق رسید و از او این عبارت ماند که: یحبّهم و یحبّونه». گفتند: «تو، او را که مى‏پرستى، مى‏بینى؟». گفت:«اگر ندیدمى نپرستیدمى».

نقل است که رابعه دایم گریان بودى. گفتند: «چرا مى‏گریى؟». گفت: «از قطیعت مى‏ترسم. که با او خو کرده‏ام، نباید که وقت مرگ ندا آید که: ما را نشایى!». گفتند: «بنده، کى راضى شود؟». گفت: «آنگاه که از محنت شاکر شود، چنان که از نعمت». گفتند: «اگر گناهکار توبه کند، قبول کند یا نه؟». گفت: «چگونه توبه کند؟ مگر خداوندش توبه دهد و قبول کند. که تا او توبه ندهد، توبه نتواند کرد».

گفت: «یا بنى آدم! از دیده به حق منزلى نیست، و از زبانها بدو راه نیست، و سمع، شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پاى، سکّان حیرت‏اند. کار، با دل افتاده است. بکوشید تا دلى بیدار بدست آرید، که چون دل بیدار شد، او را به یار حاجت نیست». یعنى دل بیدار، آن است که در حق گم شده است و هر که گم شد، با یار چه کند؟الفناء فى اللّه اینجا بود.

و گفت: «استغفار به زبان، کار دروغ زنان است». گفت: «اگر ما خود توبه کنیم، به توبه دیگر محتاج باشیم». و گفت: «اگر صبر، مردى بودى کریم بودى».

گفت: «ثمره معرفت، روى به خداى- عزّ و جلّ- آوردن است». گفت: «عارف آن است که دلى خواهد از حق. چون دل دهدش، در حال به خداى- عزّ و جلّ- بازدهد. تا در قبضه او محفوظ بود و در ستر او از خلق محجوب گردد».صالح مرّى- رحمه اللّه علیه- بسى گفتى که «هر که درى کوبد، عاقبت باز شود».

رابعه یک‏بار حاضر بود. گفت: «تا کى گویى که: باز بخواهد گشاد. کى بسته است، [تا بازگشاید]؟». صالح گفت: «عجبا! مردى جاهل، و زنى ضعیفه دانا».

یک روز رابعه مردى را دید که مى‏گفت: «وا اندها!». رابعه گفت: «چنین گو: وا! که اگر اندوه بودى تو را، زهره نبودى که نفس زدى».

نقل است که وقتى یکى عصابه‏یى بر سر بسته بود. گفت: «چرا عصابه بر سر بسته‏اى؟». گفت: «سرم درد مى‏کند». گفت: «عمرت چند است؟». گفت: «سى سال».

گفت: «در این سى سال بیشتر تندرست بودى یا بیمار؟». گفت: «تندرست». گفت:«هرگز در این مدّت عصابه شکر بربسته‏اى؟ [که‏] به یک دردسر که تو را هست، عصابه شکایت بربندى.

نقل است که یکى روز، چهار درم به کسى داد که: «از براى من گلیمى بستان».

گفت: «سیاه یا سفید؟». در حال درم بازستد و در دجله انداخت و گفت: «از گلیم ناخریده تفرقت با دید آمد که: سیاه باید یا سپید؟».

نقل است که وقت بهار در خانه‏یى رفت و بیرون نیامد. خادمه گفت: «اى سیّده! بیرون آى تا آثار صنع بینى». رابعه گفت: «تو بارى درآى، تا صانع بینى. شغلنى مشاهده الصّانع عن مطالعه الصّنع». وقتى جمعى پیش رابعه رفتند. او را دیدند که گوشت به دندان پاره مى‏کرد. گفتند: «کارد ندارى؟». گفت: «از بیم قطیعت هرگز کارد نداشتم».

نقل است که یک‏بار هفت شبانروز روزه نگشاد و شب نخفت. شب هشتم گرسنگى بر وى غلبه کرد. نفس فریاد برآورد که: مرا چند رنجانى؟ ناگاه یکى در بزد و کاسه‏یى طعام آورد. بستد و بنهاد تا چراغ آورد. گربه بیامد و آن طعام را بریخت.

گفت:بروم، و کوزه آب آورم و روزه گشایم. چون برفت، چراغ‏ بمرد. خواست که آب خورد، کوزه از دستش درافتاد و بشکست. رابعه آهى کرد، که بیم بود که خانه بسوزد. گفت:«الهى! این چیست که با من بیچاره مى‏کنى؟». آوازى شنید که: «هان اى رابعه! اگر مى‏خواهى، تا نعمت دنیا بر تو وقف کنیم، امّا اندوه خود از دلت بازگیریم. که اندوه من و نعمت دنیا در یکدل جمع نشود. اى رابعه! تو را مرادى است و ما را مرادى. مراد ما با مراد تو در یکدل جمع نشود». گفت: «چون این خطاب شنیدم، چنان دل از دنیا منقطع گردانیدم و امل کوتاه کردم، که سى سال است که چنان نماز کردم که گفتم: این بازپسین نماز من خواهد بود- اصلّى صلاه المودّع- و چنان از خلق مستغنى گشتم و بریده شدم که چون روز شدى، از بیم آن که خلق مرا مشغول کنند، گفتم: خداوندا! به خود [م‏] مشغول گردان تا کسى مرا از تو مشغول نکند».

نقل است که پیوسته نالیدى. گفتند: «هیچ علّت ظاهر نیست. موجب ناله‏ چیست؟». گفت: «علّتى دارم، از درون سینه که طبیبان از علاج آن عاجز آمده‏ اند. مرهم جراحت ما، وصال اوست. تعلّلى مى‏کنم، تا بود که فردا در عقبى به مقصود رسم. اگر چه دردزده نیم، امّا خود را به ایشان تشبیه مى‏کنم. و کم از این نمى‏باید».

نقل است که جماعتى از بزرگان پیش رابعه رفتند. رابعه از یکى پرسید که: «تو خداى را براى چه مى‏پرستى؟». گفت: «هفت طبقه دوزخ عظمتى دارد و همه را بر او گذر باید کرد، ناکام از بیم و هراس او». دیگرى گفت: «درجات بهشت منزلتى نیکو دارد، بسى آسایش در آنجا موعود است». رابعه گفت: «بد بنده‏یى بود که خداوند خود را از بیم عبادت کند یا به طمع مزد پرستد». پس ایشان گفتند: «تو چرا مى‏پرستى خداى را؟

تو را طمع نیست؟». گفت: «الجار، ثمّ الدّار. ما را این تمام نبود که دستورى داده‏اند تا او را پرستیم؟ که اگر بهشت و دوزخ نبودى، او را اطاعت نبایستى کرد! استحقاق آن نداشت که بى‏واسطه عبادت او را کنند؟».

نقل است که بزرگى پیش او رفت. جامه او پاره دید. گفت: «بسیار کسان باشند که اگر اشارت کنى، در حقّ تو نظر کنند».

رابعه گفت: «من شرم دارم که دنیا خواهم از کسى [که در دست او به عاریت است». آن بزرگ گفت: «همّت بلند این ضعیفه نگرید] که او را بر این بالا برکشیده است که دریغش مى‏آید که وقت خود را به سؤال مشغول گرداند».

نقل است که جمعى به امتحان پیش او رفتند و گفتند: «همه فضایل بر سر مردان نثار کرده‏اند و تاج مروّت بر سر مردان نهاده‏اند و کمر کرامت بر میان مردان بسته‏ اند. هرگز نبوّت بر هیچ زنى فرونیامده است. تو این لاف از کجا مى‏زنى؟». رابعه گفت: «این همه که گفتى، راست است. امّا منى و خود دوستى و خودپرستى و انا ربّکم الاعلى از گریبان هیچ زن برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنّث نبوده است».

نقل است که رابعه روزى بیمار شد. سبب بیمارى پرسیدند. گفت: «نظرت الى الجنّه، فأدّبنى ربّى»- در سحرگاه دل ما به بهشت میلى کرد، دوست با ما عتاب کرد این بیمارى از آن است- حسن بصرى به عیادت او آمد. گفت: خواجه‏ ایى دیدم‏ مال‏دار، از بصره، که بر در صومعه او نشسته بود، با صرّه‏یى زر، و مى‏گریست. گفتم:«موجب گریه چیست؟». گفت: «از براى این زاهده عابده، کریمه زمانه- که اگر برکت او نباشد، خلق هلاک شوند- چیزى آورده‏ام براى تعهّد. و مى‏ترسم که قبول نکند. تو شفاعت کن، باشد که قبول کند». حسن گفت: درآمدم و پیغام بگزاردم. رابعه به گوشه چشم در من نگرست و گفت: «کسى که ناسزا مى‏گوید، روزى از او بازنمى‏گیرد، کسى که جانش جوش محبت او مى‏زند، رزق از او بازگیرد؟ تا من او را شناخته‏ام، پشت بر خلایق آورده‏ام. و مال کسى که ندانم که حلال است یا حرام، چون قبول کنم؟ و وقتى به روشنایى چراغ سلطان، شکاف پیرهن بدوختم. دلم روزگارى بسته شد. تا آن را بازنشکافتم، دلم گشاده نشد، خواجه را عذر خواه تا دلم در بند ندارد».

عبد الواحد بن عامر گوید که: با سفیان ثورى به عیادت او رفتیم. از هیبت او سخنى نتوانستم گفت. سفیان را گفتند: «چیزى بگو». گفت: «یا رابعه دعا کن تا حق- تعالى- این رنج تو آسان کند». رابعه گفت: «اى سفیان! ندانى که رنج من، حق- تعالى- خواسته است؟». گفت: «بلى!». گفت: «چون مى‏دانى، مى‏فرمایى تا از وى درخواست کنم، به خلاف خواست او؟ و دوست را خلاف کردن روا نبود». پس سفیان گفت: «یا رابعه! چه چیزت آرزوست؟». گفت: «اى سفیان! تو مردى از اهل علم باشى. چرا چنین سخن گویى. به عزّت خداى که دوازده سال است که مرا خرماى تر آرزوست- و تو دانى که در بصره خرما را مقدارى نبود- هنوز نخورده‏ام. که من بنده‏ام و بنده را به آرزو چه کار؟ اگر من خواهم و خداوند نخواهد، کفر بود». پس سفیان گفت: «من در کار تو سخن نمى‏توانم گفت. تو در کار من سخن گوى». گفت: «نیک مردى‏اى، اگر نه آنستى که دنیا را دوست مى‏دارى». گفت: «آن چیست؟». گفت: «روایت حدیث». یعنى این نیز جاهى است. سفیان گفت: مرا رقّت آمد. گفتم: «خداوندا! از من خشنود باش». رابعه گفت: «شرم ندارى که رضاى کسى مى‏جویى که تو از او راضى نیستى؟».
 
مالک دینار گفت: پیش رابعه رفتم. او را دیدم با کوزه‏یى شکسته که از آن وضو ساختى و آب خوردى، و بوریایى کهنه، و خشتى که زیر سر نهادى. دلم به درد آمد و گفتم: «اى رابعه! مرا دوستان توانگر هستند. اگر اجازه دهى، براى تو از ایشان چیزى خواهم». گفت: «اى مالک! غلط کرده‏اى. روزى‏دهنده من و ایشان یکى نیست؟». گفتم:«بلى!». گفت: «درویشان را فراموش کرده است به سبب درویشى؟ و توانگران را یارى مى‏کند به سبب توانگرى؟». گفتم: «نه». گفت: «چون حال من داند، چه یادش دهم؟ او چنین مى‏خواهد، ما نیز چنان خواهیم که او مى‏خواهد».


نقل است که حسن بصرى و مالک دینار و شقیق بلخى- رحمهم اللّه، تعالى- پیش رابعه- رحمها اللّه- رفتند. و در صدق سخنى مى‏رفت. حسن گفت: لیس بصادق فى دعواه، من لم یصبر على ضرب مولاه»- یعنى صادق‏ نیست در دعوى خویش، هر که صبر نکند بر ضرب مولاى خویش- رابعه گفت: «از این سخن بوى منى مى‏آید».

شقیق گفت: لیس بصادق فى دعواه، من لم یشکر على ضرب مولاه»- صادق نیست در دعوى خویش، هر که شکر نکند بر ضرب مولاى خویش- رابعه گفت: «از این به باید». مالک دینار گفت: لیس بصادق فى دعواه، من لم یتلذّذ بضرب مولاه»- صادق نیست در دعوى خود، هر که لذّت نیابد از زخم دوست خویش- رابعه گفت: «از این به باید». گفتند: «اکنون تو بگوى!». رابعه گفت: «لیس بصادق فى دعواه، من لم ینس الم الضّرب فى مشاهده مولاه»- صادق نیست در دعوى خود، هر که فراموش نکند الم زخم در مشاهده مطلوب خویش- و این عجب نبود، که زنان مصر در مشاهده یوسف- علیه السّلام- الم زخم نیافتند. اگر کسى در مشاهده [خالق‏] بدین صفت بود، چه عجب؟.

نقل است که یکى از مشایخ بصره پیش رابعه آمد و بر بالین او بنشست و مذمّت دنیا آغاز کرد. رابعه گفت: «تو دنیا را عظیم دوست مى‏دارى. که اگر دوست نداشتى ذکرش نکردى. که شکننده کالا خریدار بود. اگر از دنیا فارغ بودى، به نیک و بد یاد او نکردى. امّا از آن یاد مى‏کنى، که من احبّ شیئا، اکثر ذکره»- هر که چیزى دوست دارد، یادش بسیار کند-.


نقل است که حسن گفت: نماز دیگر پیش رابعه بودم. چیزى خواست پختن.گوشت در دیگ کرده بود. چون در سخن آمدیم، گفت: «این سخن خوش‏تر از دیگ پختن». دیگ را همچنان بگذاشت تا نماز شام بگزاردیم. نان خشک بیاورد و کوزه ا‏یى‏ آب، تا روزه گشاییم. و بر سر دیگ رفت تا برگیرد. دیگ مى‏جوشید به قدرت حق- تعالى- پس در کاسه کرد [و بیاورد] و ما از آن گوشت بخوردیم. که طعامى بود که هرگز به ذوق آن نخورده بودیم. رابعه گفت: «به نماز برخاسته را چنین طعام سازند».

سفیان ثورى گفت: شبى پیش رابعه بودم. در محراب شد و تا روز نماز کرد. و من در گوشه دیگر نماز مى‏کردم. بامداد گفت: «شکرانه این توفیق، امروز روزه داریم».

و او را مناجات است. و السّلام.
 
مناجات رابعه عدویّه، رحمه اللّه علیها:

«بار خدایا! اگرمرا فرداى قیامت به دوزخ فرستى، سرّى آشکارا کنم، که دوزخ از من به هزارساله راه بگریزد». گفت: «الهى! مرا از دنیا هر چه قسمت کرده‏اى، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت کرده‏اى، به دوستان خود ده. که ما را تو بسى». گفت: «خداوندا! اگر تو را از خوف دوزخ مى‏پرستم، در دوزخم بسوز. و اگر به امید بهشت مى‏پرستم. بر من حرام گردان. و اگر از براى تو تو را مى‏پرستم، جمال باقى از من دریغ مدار». گفت: «بار خدایا! اگر فردا مرا به دوزخ کنى، من فریاد برآورم که: تو را دوست داشته‏ام، با دوستان چنین کنند؟». هاتفى آواز داد که: «یا رابعه لا تظنّى بنا ظنّ السّوء» به ما ظنّ بد مبر، نکو بر. که تو را در جوار دوستان خود فرودآریم تا با ما سخن گویى. گفت: «الهى! کار من و آرزوى من از جمله دنیا یاد توست، و در آخرت لقاء تو.آن من این است. تو هر چه خواهى مى‏کن». و شبى مى‏گفت: «یا رب! دلم حاضر کن. یا نماز، بى‏دل قبول کن».

چون وفاتش نزدیک آمد، بزرگان بر بالین او بودند. گفت: «برخیزید و جاى خالى گردانید، براى رسولان خداى». ایشان برخاستند و بیرون آمدند و در فراز کردند.آوازى شنیدند که: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ! ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً، فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی». زمانى بود و هیچ آواز نیامد. در رفتند، وفات کرده بود. مشایخ گفتند: رابعه به دنیا آمد و به آخرت شد که هرگز با حق- تعالى- گستاخى‏نکرد و هیچ نخواست و نگفت که مرا چنین دار و چنین کن!

نقل است که او را به خواب دیدند. گفتند: «حال گوى، از منکر و نکیر». گفت:«چون آن جوانمردان درآمدند و گفتند: من ربّک؟ گفتم: بازگردید و حق را بگویید که:با چندین هزار خلق پیرزنى را فراموش نکردى؛ من که از همه جهان تو را دارم، هرگز فراموشت نکنم تا کسى را فرستى که: خداى تو کیست؟».

نقل است که محمّد بن اسلم طوسى و نعمى طرسوسى- رحمهما اللّه- که در بادیه سى هزار مردم را آب دادند- هر دو بر سر خاک رابعه حاضر شدند و گفتند: «اى آن که لافها زدى که سر بر هر دو سرا فرونیارم، حال کجا رسید؟». آواز داد که: «نوشم باد آنچه دیدم».


تذکره الأولیاء//فرید الدین عطار نیشابورى

چاپ این بخش

  قیمت فروش دیفیوزر لوله ای
ارسال‌شده توسط: faraztasfieh - 01-16-2019, 09:31 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

دیفیوزر لوله ای  

در این مقاله می خواهیم قیمت حدودی مدل های مختلف دیفیوزر تولیدی شرکت مهندسی فراز تصفیه را اعلام نماییم .  همچون مدل هایی مانند  دیفیوزرهای دیسکی حباب ریز و دیفیوزر لوله ای حباب ریز و دیفیوزر دیسکی حباب درشت از جمله تولیدات شرکت مهندسی فراز تصفیه می باشند .
البته با توجه به نوساناتی که در کشور به وجود آمده است اعلام قیمت ثابت بسیار مشکل می باشد و نمی توان قیمت دقیقی را اعلام نمود اما برای خرید راحت تر قیمت حدودی را اعلام می کنیم این قیمت ها برای تاریخ 97.10.23 می باشد و در صورت درخواست خرید ابتدا با کارشناسان این شرکت تماس حاصل فرمایید و قیمت جدید را جویا شوید .
نحوه ی خرید دیفیوزر OXYaero
ابتدا با کارشناسان این شرکت ( شرکت مهندسی فراز تصفیه )  تماس حاصل فرمایید تا جهت نوع انتخاب دیفیوزر و شرایط استفاده از دیفیوزر اطلاعات کامل ر ا به کارشناسان ما بدهید و سپس با توجه به قیمت اعلام شده و راهنمایی کارشناسان ما بتوانید خرید خود را نهایی نمایید .
قیمت های دیفیوزرTM OXYaero
دیفیوزر دیسکیTM  OXYaero  100.000 تومان می باشد .
دیفیوزر لوله ایTM OXYaero  -/000/200 تومان می باشد .
دیفیوزر دیسکی حباب درشتTM OXYaero   -/000/70 تومان می باشد .
بعد از نهایی شدن تصمیمتان درخواست خود را به صورت کتبی برای این شرکت ارسال نموده و و پس از پیشنهاد قیمت از این شرکت و واریز نمودن وجه مورد نظر فاکتور رسمی سفارش خود را به همراه دیفیوزر درخواستی خود می توانید دریافت نمایید .
در صورت نیاز به نیروهای این شرکت جهت نصب و راه اندازی می توانید با بخش فنی شرکت تماس حاصل فرمایید .  
هم چنین در صورت خرید دیفیوزر های این دستورالعمل نگهداری از دیفیوزر ها را دریافت نمایید .
موفق باشد .http://www.i-mbr ir

چاپ این بخش

  وینگ چون
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-14-2019, 03:23 PM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

وینگ‌چون Wing Chun به چینی 咏春拳  به معنی بهار زیبا وینگ چون یکی از سبک‌های رزمی چینی(کنگ فو)می‌باشد. این سبک دارای فلسفه ویژه و قدمت حدوداً ۳۵۰ ساله است و بیشتر بر روی مبارزه به کمک ذهن، احساس، روح و جسم تأکید دارد 
این روش مبارزه که ابتدا به نام سئولیم تائو یا سئونیم تائو (به معنی روش ایده کوچک) معروف بود ابتدا توسط اساتید ارشد معبد شائولین طراحی و ایجاد شده بود، که بر خلاف سبک‌های دیگر شائولین بر اساس آناتومی بدن و قوانین ریاضی برای حملات ساده، سریع و کاربردی و دفاع کردن توسط زاویه‌های خاص به خصوص زاویه ۴۵ درجه و گارد بر اساس خط مستقیم و عدد طلایی بود.
نوع مشت زنی در وینگ‌چون 咏春拳 با بقیه رشته های رزمی کمی تفاوت دارد.
حمله به معبد توسط دولت چین و کشته شدن بسیاری شاگردان و اساتید و همچنین نابودی معبد باعث شد که هر کدام از اساتید باقی‌مانده در گوشه‌های از چین به‌طور مخفیانه زندگی کنند. در این میان یکی از اساتید باقی‌مانده که راهبه خانمی به اسم انجی مویی بود روش سئولیم کونگ فو خود را به دختری به نام وینگ چون (به معنی بهار زیبا) با تغییراتی که بر اساس آناتومی زنانه و استفاده از نیرو و انرژی حریف بر علیه خودش بود آموزش داد، که بعدها به نام سبک وینگ چون به شهرت رسید.
مبارزاتی که توسط وینگ چون انجام می‌شد باعث شهرت او شد به‌طوری‌که افراد بسیاری برای مبارزه با او از نقاط دیگر به آنجا می آمدند.
خانم وینگ چون با شخصی به نام لئونگ بک چائو که تاجری به نام و مبارزی قوی بود و در مبارزه با وینگ چون شکست خورده بود،ازدواج کرد.
وینگ چون آموخته های خود را به همسرش یاد داد. این سبک چند نسل بعد توسط استاد لئونگ جان(استاد بدون شکست) که در چین یکی از اساتید معروف کونگ فو در زمان خود بود به شهرت رسید.
شهرت جهانی وینگ چون توسط استاد ایپ من و شاگردانش ایپ چون، لومن کام، لئونگ تینگ و بروس لی به اوج خود رسید.
ایپ من اولین فردی بود که یه صورت عمومی آموزش وینگ چون را در هنگ کنگ آغاز کرد.
از خصوصیات بارز این سبک حرکت دریک مسیرمستقیم-سرعت-ضربات وتکنیکهای مستقیم وترکیبی وتلاش در جهت خنثی نمودن حملات حریف بیشتر از اعمال نیرو برای ضربه زدن و یاحمله مستقیم می باشد.

چاپ این بخش

  مریم میرزاخانی
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-14-2019, 03:11 PM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

مریم میرزاخانی Maryam Mirzakhani
مریم میرزاخانی متولد 22 اردیبهشت 1356 تهران (12 می 1977) و پدرش احمد میرزاخانی اهل طالقان استان البرز و مهندس برق و رئیس هیئت مدیره مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد بود.مریم میرزاخانی در دوران تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران، برندهٔ مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) شد و در این سال به‌عنوان نخستین دانش‌آموز ایرانی نمرهٔ کامل را به دست آورد. وی نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت و به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت؛ و نخستین دانش آموز ایرانی بود که دو سال مدال طلا گرفت.

در اسفند ۱۳۷۶ اتوبوس حامل دانشجویانِ ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دورهٔ مسابقات ریاضی دانشجویی از اهواز محل برگزاری مسابقه به تهران بود در حادثه‌ای که پیش آمد، اتوبوس به دره سقوط کرد. شش دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف، که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ریاضی ملی و بین‌المللی بودند جان باختند. مریم میرزاخانی از جمله بازماندگانِ این سانحه بود.
مریم میرزاخانی Maryam Mirzakhani در سال 1999 کارشناسی خود در رشته ریاضی از دانشگاه شریف گرفت و در سال 2004 از دانشگاه هاروارد به سرپرستی کورتیس مک مولین(از برندگان مدال فیلدز) دکتری خود را گرفت.
در سال 2005 از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهن برگزیده سال و ذهن برتر رشته ریاضیات از سوی نشریه پاپیولار ساینس در امریکا تجلیل شد.مریم میرزاخانی جوایزی مانند ستر از انجمن ریاضی امریکا در سال 2013 و جایزه کلی را نیز دریافت نموده بود.
وی استاد دانشگاه برینستون بود و از یازدهم شهریم 87 (اول سپتامبر2008) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشته ریاضی بود.
در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آنها»  بعنوان تنها زن و اولین ایرانی برنده مدال فیلدز (بالاترین جایزه در ریاضیات) شد.
زمینه تحقیقاتی مریم میرزاخانی شامل نظریه تایشمولر،هندسه هذلولی،نظریه ارگودیک و هندسه هم تافته بود.
در سال ۱۳۸۴ با یان واندارک که اهل جمهوری چک است ازدواج کرد و حاصل ازدواجشان دختری به نام آناهیتا است.یان دانشیار ریاضی دانشگاه استنفورد، و پژوهشگر سابق علوم کامپیوتر نظری مرکز تحقیقات آی بی ام است.

میرزاخانی علاقه‌ای به قرار گرفتن زیر ذره‌بین رسانه‌ها نداشت و مصاحبه‌های زیادی از او منتشر نشده‌است.

او می‌گوید: «گاهی مواقع احساس می‌کنم در یک جنگل بزرگ هستم و نمی‌دانم به کجا می‌روم؛ ولی به طریقی به بالای تپه‌ای می‌رسم و می‌توانم همه چیز را واضحتر ببینم. آنچه آن گاه رخ می‌دهد، واقعاً هیجان انگیز است.»
فیلم مورد علاقه اش،داگویل است.این فیلم نگاهی خشن به آمریکای دوران رکود بزرگ است. وی گفته که در کودکی آرزو داشته نویسنده شود. او گفت: «وقتی که بچه بودم رویایم این بود که نویسنده شوم. هیجان‌انگیزترین لحظاتم را به خواندن رمان می‌گذراندم، در واقع هر چیزی را به دستم می‌رسید می‌خواندم.» 
در تیر ماه 1396 اعلام شد مریم میرزاخانی به دلیل ابتلا به سرطان در بیمارستانی در امریکا بستری شده و پدر و مادرش برای مراقبت از او به امریکا رفتند.او از 4 سال پیش تر به سرطان پستان مبتلا بوده و به مغز استخوان وی سرایت کرده.
در 23 تیرماه1396 در سن 40 سالگی سد شکن و نابغه ریاضی در بیمارستانی در کالیفرنیا در گذشت.

روز تولد مریم میرزاخانی  از سوی اتحادیه بین‌المللی انجمن‌های ریاضی جهان با پیشنهاد کمیته بانوان انجمن ریاضی ایران به عنوان روز جهانی زن در ریاضیات نامگذاری شد.

چاپ این بخش

  عکاسی
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-14-2019, 02:11 PM - انجمن: عکاسی - بدون‌پاسخ

عکاسی چیست و به چه معنی است؟
عکاسی به معنای به روش عکاسی و عکسبرداری گفته می شود همچنین به عمل عکاسی و شغل عکاس.
عکاسی را شخصی کشف و کامل نکرده بلکه نتیجه تلاش بسیاری از افراد در 
در بیشتر زبانها عکاسی را فتوگرافی می گویند که ترکیبی از دو کلمه یونانی فتو(نور) و گرافی(ثبت یا نگارش) می باشد.
عکاسی یعنی ثبت و ایجاد تصویر که در دو مرحله انجام می شود:
-به دست آوردن تصویر به وسیله دوربین روی فیلم (نگاتیو) یا گیرنده تصویر الکترونیکی
-ظاهر کردن تصویر و پایدار کردن آن
عکاسی سه جنبه علمی،صنعتی و هنری دارد.

چاپ این بخش