سلام دنیا!
این یک پلاگین نمونه برای سیستم امتیازات هست که متنی را در تمام صفحات انجمن شما نمایش می‌دهد.

مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 763
» آخرین کاربر: mozhseo
» موضوعات انجمن: 821
» ارسالهای انجمن: 960

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 31 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 0 کاربر عضو | 31 مهمان

آخرین موضوعات
خلاقیت در طراحی لوگو
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
01-17-2019, 10:13 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 11
رابعه عدویه(رحمها اللّه ت...
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
01-17-2019, 09:12 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 5
وینگ چون
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
01-14-2019, 03:23 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 5
مریم میرزاخانی
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
01-14-2019, 03:11 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 5
عکاسی
انجمن: عکاسی
آخرین‌ارسال: کاربر
01-14-2019, 02:11 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 13
قیمت طراحی لوگو
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
01-09-2019, 09:42 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 32
مشکلات سینه بزرگ
انجمن: ازدواج و زناشویی
آخرین‌ارسال: nedaabasi
01-09-2019, 07:55 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 43
مراحل طراحی لوگو
انجمن: سایر
آخرین‌ارسال: کاربر
01-07-2019, 08:08 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 48
انواع لوگو
انجمن: سایر مطلبها
آخرین‌ارسال: کاربر
01-04-2019, 08:01 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 54
بهترین راه اجاره اقامتگاه...
انجمن: خواندنی و سرگرمی
آخرین‌ارسال: alibaba travel
01-02-2019, 06:29 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 44

 
  خلاقیت در طراحی لوگو
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-17-2019, 10:13 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

خلاقیت در طراحی نشانه(لوگو)  Logo :
خلاقیت بطور کلی به معنی ایجاد چیز جدیدی می باشد.هنگامی که یک نشانه(لوگو) منحصر به فرد طراحی می کنید یک طراحی خلاقانه است و بطور محسوس یا نامحسوس مفهومی که در نظر داشته ایم بیان می دارد.
در طراحی خلاقانه لوگو،طراح در مورد کسب و کار مشتری و هدفی که از لوگو انتظار می رود تحقیق و بررسی می کند و طرح اولیه از لوگو در ذهن طراح شکل گرفته و به گسترش و تکامل آن می پردازد.
تخصص طراح در انتخاب نوع لوگو،رنگ شناسی و به کارگیری رنگهای مناسب در لوگو نیز از دیگر گزینه های خلاقیت در طراحی لوگو هستند.
یک نشانه(لوگو) خلاقانه منحصر به فرد طراحی شده و سریع و با یک نگاه در ذهن مشتری نقش بسته و کسب و کار صاحب لوگو را معرفی می نماید.
نشانه(لوگو) یکی از ابزارهای متمایز شدن تجاری و برندسازی است و باید به طراحی خلاقانه آن اهمیت خاص داد.

چاپ این بخش

  رابعه عدویه(رحمها اللّه تعالى)
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-17-2019, 09:12 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

رابعه عَدَویّه رحمها اللّه تعالى ملقب به تاج الرجال و کنیه وی ام الخیر بانوی زاهد،صوفی و شاعر عربی در سده دوم هجری می باشد.احتمالا در سال 95 یا 99 هجری قمری زاده شد و برخی سال وفات وی را 135 قمری بیان داشته اند اما بر اساس تاریخ وفات مصاحبان رابعه سال وفات او را 180 تا 185 هجری قمری دانسته اند.مزار او را برخی سمت شرقی بیت المقدس بالای قله کوه طور(برخی قبر رابعه شامیه دانسته اند) و برخی دیگر دمشق یا بصره می دانند و احتمالا در بصره مدفون می باشد.
از رابعه عدویه  برخی گفته ها،حکایات،مناجات و شعر برجای مانده است و عطار نیشابوری در مصیبت نامه برخی حکایتهای او را به نظم آورده است.
خدا دوستی رابعه از شوق به خداوند بلند مرتبه و آگاهی بر دریافتن زیبایی ازلی اوست نه از ترس عذاب یا طمع ثواب.
پدرش اسماعیل عدوی قیسی است و فرزند چهارم خانواده بوده و قبل از او سه دختر در خانواده داشته اند.به همین دلیل نام او را رابعه گذاشتند و بیشتر عمر خود را در بصره گذراند.
پس از درگذشت پدر و مادرش و شیوع قحطی در بصره به بهای ناچیزی فروخته شد و به خدمت آل عتیک در آمد.آل عتیک از نوادگان قیس و بنی عدوه بودند و رابعه را نیز منسوب به این دو قبلیه قیسیه و عدویه خوانده اند.رابعه در جوانی از بندگی این خاندان آزاد شد و به زهد روی آورد.
رابعه را با صوفیانی مانند حسن بصری،ابراهیم ادهم،سفیان ثوری و مالک دینار هم دوره دانسته اند و چون حسن بصری سال 110 هجری فوت نموده احتمالا با حسن بصری دیگری همدوره بوده است.
[attachment=404]
سخنانی از رابعه عدویه:
رابعه گفت: یا بنی آدم! از دیده به حق منزلی نیست و از زبان‌ها بدو راه نیست؛ و سمع، شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پای، سکان حیرتند و کار با دل افتاده‌است. بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید که چون دل بیدار شد او را به یار حاجت نیست. یعنی دل بیدار آن است که در حق گم شده‌است و هرکه گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود.
گفتند: بنده کی راضی شود؟ گفت: آنگاه که از محنت شاکر شود، چنان‌که از نعمت.
گفتند: حضرت عزّت را دوست داری؟ گفت: دارم. گفتند: شیطان را دشمن داری؟ گفت: از دوستی رحمن با عداوت شیطان نمی‌پردازم.
گفت: ثمره معرفت، روی به خدای - عزّ و جل - آوردن است.
سفیان از رابعه پرسید: بهترین چیزی که بنده به آن به خدای تعالی تقرّب جوید کدام است؟ گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت غیر وی را دوست نمی‌دارد.
گوید: اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود. گفتند چگونه است؟ گفت: زیرا دنیا فنا پذیرد.

ذکر رابعه عدویه رحمها اللّه تعالى در تذکره الاولیاء:
آن مخدّره خدر خاص، آن مستوره ستر اخلاص، آن سوخته عشق و اشتیاق، آن شیفته قرب و احتراق، آن نایب مریم صفیّه، آن مقبول رجال رابعه عدویّه- رحمها اللّه تعالى- اگر کسى گوید که ذکر او در صفّ رجال چرا کردى؟ گوییم: خواجه انبیا- علیه الصّلاه و السّلام- مى‏فرماید که «انّ اللّه لا ینظر الى صورکم». کار، به صورت نیست. به نیت نیکوست. اگر رواست ثلثان دین از عایشه صدّیقه- رضى اللّه عنها- گرفتن، هم رواست از کنیزکان او فایده گرفتن. چون زن در راه خداى- تعالى- مرد باشد، او را زن نتوان گفت. چنان که عباسه طوسى گفت: «چون فردا در عرصات آواز دهند که: یا رجال!، اوّل کسى که پاى در صفّ رجال نهد، مریم بود».

کسى که اگر در مجلس حسن [بصرى‏] حاضر نبودى، مجلس نگفتى، لا جرم ذکر او در صفّ رجال توان کرد. بل که از روى حقیقت آنجا که این قوم‏اند، همه نیست توحیدند. در توحید، وجود من و تو کى ماند؟ تا به مرد و زن چه رسد! چنان که ابو على فارمدى گوید- رحمه اللّه علیه- که: «نبوت عین عزّت و رفعت است. مهترى و کهترى در وى نبود». پس ولایت نیز همچنین بود خاصّه رابعه که در عهد خود در معاملت و معرفت مثل نداشت. و معتبر بزرگان عهد بود و بر اهل روزگار حجّتى قاطع.

نقل است که آن شب که رابعه در وجود آمد، در خانه پدرش چندان جامه نبود که او را در آن پیچند و قطره‏یى روغن‏ نبود که نافش چرب کنند و چراغ نبود- و پدر او را سه دختر بود. رابعه چهارم بود. از آن رابعه گویند- پس عیال با او گفت که: «به فلان همسایه رو و چراغى روغن بخواه». و پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به در خانه آن همسایه رفت و بازآمد، و گفت: «خفته‏اند». پس دلتنگ بخفت. و پیغمبر [را]- علیه الصّلاه و السّلام- به خواب دید. گفت: «غمگین مباش، که این دختر سیّده‏یى است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود». پس گفت: «پیش عیسى رادان رو- که امیر بصره است- و بگو: بدان نشان که هر شب صد بار صلوات بر من مى‏فرستى و شب آدینه چهارصد بار، این شب آدینه که گذشت فراموش کردى. کفّارت آن چهارصد دینار زر به من ده». پدر رابعه چون بیدار شد، على الصّباح، گریان این خواب را بر کاغذى نوشت و به در سراى عیسى رادان برد.

و به کسى داد تا به وى رسانید چون مطالعه کرد، بفرمود تا ده هزار درم به صدقه دادند، شکرانه آن را که: «رسول- علیه الصّلاه و السّلام- از من یاد کرد». و چهارصد دینار فرمود تا به پدر رابعه دادند و گفت: «بگویید که مى‏خواهم تا درآیى و تو را زیارت کنم.امّا روا نمى‏دارم که چون تویى با این منقبت- که پیغام رسول، علیه الصّلاه و السّلام، آورى- [پیش من آیى‏]. من خود آیم و به محاسن، خاک آستان تو روبم. امّا خداى بر تو که هرگاه که احتیاج افتد، عرضه دارى». پس پدر رابعه آن زر بیاورد و صرف مى‏کرد.
چون رابعه بزرگ شد، پدر و مادرش بمردند. و در بصره قحطى عظیم پیدا شد.و خواهران متفرق شدند و رابعه به دست ظالمى افتاد. او را به چند درم بفروخت. آن خواجه او را به رنج و مشقت، کار مى‏فرمود. روزى [در راه‏] از نامحرمى بگریخت.بیفتاد و دستش بشکست. روى بر خاک نهاد و گفت: «الهى! غریبم و بى‏مادر و پدر، و اسیرم و دست شکسته. مرا از این همه هیچ غم نیست. الّا رضاى تو مى‏باید. تا بدانم که راضى هستى یا نه؟». آوازى شنید که «غم مخور، فردا جاهیت‏ خواهد بود چنان که مقرّبان آسمان به تو نازند». پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتى و همه‏شب نماز کردى و تا روز بر پاى بودى. شبى خواجه از خواب درآمد. آوازى شنید. نگاه کرد، رابعه را دید در سجده که مى‏گفت: «الهى! تو مى‏دانى که هواى دل من در موافقت‏ فرمان توست و روشنایى چشم من در خدمت درگاه تو. اگر کار بدست من استى، یک ساعت از خدمتت نیاسودمى. امّا تو مرا زیردست مخلوق کرده‏اى. به خدمت تو، از آن دیر مى‏آیم». خواجه نگاه کرد. قندیلى دید بالاى سر رابعه آویخته، معلق [بى‏سلسله‏یى‏] و همه خانه نور گرفته. برخاست و با خود گفت: «او را به بندگى نتوان داشت».
پس رابعه را گفت: «تو را آزاد کردم اگر اینجا باشى، ما همه خدمت تو کنیم، و اگر نمى‏خواهى، هرجا که خاطر توست مى‏رو!». رابعه دستورى خواست و برفت و به عبادت مشغول شد. گویند که در شبانروزى هزار رکعت نماز کردى. و گاه‏گاه به مجلس حسن بصرى رفتى. و گروهى گویند که در مطربى افتاد و باز توبه کرد و در خرابه‏ ایى ساکن شد. بعد از آن صومعه‏یى کرد و مدّتى آنجا عبادت کرد. بعد از آن عزم حج کرد و به بادیه رفت. خرى داشت که رخت بر وى نهاده بود. در میان بادیه بمرد. اهل قافله گفتند:«ما رخت تو برداریم». گفت: «من به توکّل شما نیامده‏ام، بروید!». قافله برفت. رابعه گفت: «الهى! پادشاهان چنین کنند با عورتى عاجز؟ مرا به خانه خود خواندى، پس در میان راه، خر میرانیدى، و [مرا] در بیابان تنها بگذاشتى؟». در حال خر برخاست. رابعه بار برنهاد و برفت. راوى گفت: بعد از مدّتى آن خرک را [دیدم که‏] مى‏فروختند.

و رابعه چون به مکّه مى‏رفت، در بادیه روزى چند بماند، گفت: «الهى! دلم بگرفت. کجا مى‏روم؟- من کلوخى، آن خانه سنگى- مرا تو مى‏باید». حق- تعالى- بى‏واسطه به دلش خطاب کرد که «اى رابعه! در خون هژده هزار عالم مى‏شوى! ندیدى که موسى- علیه السّلام- دیدار خواست، چند ذرّه تجلّى بر کوه افکندم، کوه چهل پاره شد؟».
نقل است که وقتى دیگر به مکّه مى‏رفت. در میان بادیه کعبه را دید که به استقبال او آمده بود.رابعه گفت: «مرا ربّ البیت مى‏باید. کعبه را چه کنم؟ مرا استطاعت کعبه نیست. به جمال کعبه چه شادى؟ مرا استقبال من تقرّب الىّ شبرا تقرّبت الیه ذراعا مى‏باید. کعبه را چه بینم؟».
نقل است که ابراهیم ادهم- رحمه اللّه علیه- چهارده سال سلوک کرد تا به کعبه رسید و گفت: «دیگران این بادیه به قدم رفتند، من به دیده روم». دو رکعت نماز مى‏کرد و قدمى مى‏نهاد. چون به مکّه رسید، خانه را باز ندید. گفت: «آه! چه حادثه است؟ مگر چشم مرا خللى رسیده است؟». هاتفى آواز داد که: «چشم تو را هیچ خلل نیست. امّا کعبه به استقبال ضعیفه‏یى رفته است، که روى در اینجا دارد». ابراهیم از غیرت بخروشید. گفت: «که باشد این؟» تا رابعه را دید که مى‏آمد، عصا زنان، کعبه به مقام خود بازرفت. ابراهیم گفت: «اى رابعه این چه شور و کار و بار است که در جهان افگنده‏اى؟». رابعه گفت: «تو شور در جهان افگنده‏اى که چهارده سال درنگ کرده‏اى تا به خانه رسیده‏اى». ابراهیم گفت: «بلى! چهارده سال در نماز بادیه را قطع کردم». رابعه گفت: «تو در نماز قطع کردى و من در نیاز». پس حج بگزارد و زار بگریست و گفت:«الهى! تو، هم بر حج وعده نیک داده‏اى و هم بر مصیبت. اکنون [اگر] حجّم قبول نیست [بزرگ مصیبتى است‏]. ثواب مصیبتم کو؟ پس با بصره آمد، تا دیگر سال.پس گفت:«اگر پار کعبه به استقبال من آمد، امسال من استقبال کعبه کنم».

چون وقت درآمد- شیخ ابو على فارمدى نقل کند- که روى به بادیه نهاد و هفت سال به پهلو مى‏گردید تا به عرفات رسید. هاتفى آواز داد که: «اى مدّعیه! چه طلب است که دامن تو گرفته است؟ اگر مى‏خواهى تا یک تجلّى کنم که در حال بگدازى!». گفت:«یا ربّ العزّه! رابعه را بدین درجه سرمایه نیست. امّا نقطه فقر مى‏خواهم». ندا آمد که:«اى رابعه! فقر، خشک سال قهر ماست، که بر راه مردان نهاده‏ایم. چون سر یک موى بیش نمانده باشد که به حضرت وصال ما خواهد رسید، کار برگردد و به فراق بدل شود.و تو هنوز در هفتاد حجابى از روزگار خود. تا از تحت این همه بیرون نیایى‏و قدم در راه ما ننهى و این هفتاد مقام نگذارى، حدیث فقر ما نتوانى کرد. و اگر نه برنگر!».

رابعه درنگریست. دریایى خون دید در هوا معلّق. هاتفى آواز داد که: «خون دل عاشقان ماست که به طلب وصال ما آمده‏اند و در منزل اوّل فروشده‏اند، که نام و نشان ایشان در دو عالم از هیچ مقام برنیامد». رابعه گفت: «یا ربّ العزّه! یک صفت از دولت ایشان بمن نماى». در حال عذر زنانش پیدا شد. هاتفى آواز داد که: «مقام اوّل ایشان این است که هفت سال به پهلو روند، تا در راه ما کلوخى را زیارت کنند، چون نزدیک آن کلوخ رسند، هم به علّت ایشان، راه به ایشان فروبندند». رابعه تافته شد. گفت: «خداوندا! مرا در خانه خود نمى‏گذارى. و نه در خانه خودم مى‏گذارى، تا به بصره بنشینم. یا در بصره به خانه خودم بگذار، یا در مکّه به خانه خودم آر. اوّل به خانه سر فرونمى‏آوردم، تو را مى‏خواستم. اکنون خود شایستگى خانه تو ندارم». این بگفت و بازگشت و باز بصره آمد و در صومعه معتکف شد.

نقل است که دو شیخ به زیارت او آمدند. و گرسنه بودند و با خود گفتند: هر طعام که آرد به کار بریم که حلال باشد. رابعه دو گرده داشت. پیش ایشان نهاد، ناگاه سائلى آواز داد. رابعه آن نان از پیش ایشان برداشت و به سائل داد. ایشان را عجب آمد. در حال کنیزکى مى‏آمد و دسته‏یى نان گرم آورد و گفت که:«بانوى من فرستاده است».رابعه بشمرد. هژده عدد بود. گفت: «بازبر، که غلط کرده‏اى». گفت: «غلط نیست».

گفت: «غلط کرده‏ اى. بازبر». بازبرد و با خاتون حکایت کرد. آن زن دو نان دیگر مزید کرد و بازفرستاد. رابعه بشمرد. بیست بود. بگرفت و پیش ایشان نهاد. و مى‏خوردند و تعجّب مى‏کردند. پس او را گفتند: «این چه سرّ بود؟» گفت: «چون شما آمدید دانستم که گرسنه‏اید. گفتم: دو نان در پیش دو بزرگ چون نهم؟ چون سائل بیامد، به وى دادم و مناجات کردم و گفتم: الهى! تو فرمودى که یک را ده عوض مى‏دهم- و در این یقین بودم- اکنون به رضاء تو دو نان دادم. تا یکى را ده عوض بازدهى. چون هژده آورد، دانستم که از تصرّفى خالى نیست یا به من نفرستاده است. بازفرستادم تا بیست تمام کرد و بیاورد».

نقل است که شبى در صومعه نماز مى‏کرد. در خواب شد. از غایت شوق و استغراق نیى در چشم او شد، چنان که او را خبر نبود از غایت خشوع.

و [شبى‏] دزدى درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، راه ندید. چادر بازجاى نهاد، بعد از آن راه بازیافت. دگر بار چادر برداشت و راه باز ندید، هم چنین تا هفت نوبت. تا از گوشه صومعه آواز آمد که: «اى مرد! خود را رنجه مدار که او چند سال است تا خود را به ما سپرده است. ابلیس زهره ندارد که گرد او گردد. دزد را کى زهره آن بود که گرد چادر او گردد. تو خود را مرنجان اى طرار، که اگر یک دوست خفته است،دوست دیگر بیدار است».

نقل است که روزى خادمه رابعه پیه‏آبه‏یى مى‏کرد، که روزها بود که طعامى نخورده بود. به پیاز حاجت افتاد. خادمه گفت: «از همسایه بستانم». رابعه گفت: «چهل سال است تا با خداى- عزّ و جلّ- عهد کرده‏ام که از غیر او هیچ نخواهم. گو: پیاز مباش». در حال مرغى از هوا درآمد و پیازى چند، پوست بازکرده، در دیگ او انداخت. رابعه گفت: «از مکر ایمن نیستم». ترک پیه‏آبه کرد و نان تهى خورد.

نقل است که روزى رابعه بر کوهى رفته بود. نخجیران و آهوان گرد آمدند و در وى نظاره مى‏کردند. ناگاه حسن بصرى پدید آمد. همه برمیدند. حسن چون آن بدید، متغیّر شد و گفت: «اى رابعه! چرا از من رمیدند و با تو انس گرفتند؟». رابعه گفت: «تو امروز چه خوردى؟». گفت: «پیه‏آبه». گفت: «تو پیه ایشان خورده‏اى. چگونه از تو نرمند؟».

نقل است که وقتى او را به خانه حسن گذر افتاد. و حسن‏ بر بام صومعه چندان گریسته بود که آب از ناودان مى‏چکید. و قطره‏یى چند از آن بر رابعه آمد. تفحص کرد تا چه آب است؟ چون معلوم شد، گفت: «اى حسن! اگر این گریه از رعونات نفس است، آب چشم خود نگه دار تا اندرون تو دریایى شود، چنان که اگر در آن دریادل را جویى، نیابى الّا عند ملیک مقتدر». حسن را این سخن سخت آمد و هیچ نگفت. یک روز رابعه را دید بر لب آب فرات. حسن سجّاده بر روى آب انداخت و گفت: «اى رابعه! بیا تا اینجا دو رکعت نماز کنیم». رابعه گفت: «اى استاد! در بازار دنیا آخرتیان را عرضه دهى؟ چنان باید که ابناء جنس از آن عاجز باشند». پس رابعه سجّاده در هوا انداخت و گفت: «اى حسن اینجا آى، تا از چشم خلق پوشیده باشى». پس دیگر خواست تا دل حسن را باز دست آورد. گفت: «اى استاد! آنچه تو کردى، ماهیى بکند، و آنچه من مى‏کنم، مگسى بکند. کار از این هر دو بیرون است».

نقل است که حسن بصرى گفت: «شبانروزى پیش رابعه بودم و سخن طریقت و حقیقت مى‏گفتم، چنان که نه بر خاطر من گذشت که من مردم، و نه بر خاطر او گذشت که: او زن است. آخر الامر چون برخاستم خود را مفلسى دیدم و او را مخلصى».

نقل است که شبى حسن با یاران پیش رابعه رفتند. و رابعه را چراغ نبود و ایشان را چراغ مى‏بایست. رابعه تفى بر انگشتان خود دمید. تا روز انگشتان وى چراغ مى‏افروخت. اگر کسى گوید که: این چون بود؟ گوییم: چنان که دست موسى- علیه الصّلاه و السّلام- بود. و اگر گویند که: او پیغمبر بود، گوییم: هر که متابعت نبىّ کند، او را از آن کرامات نصیبى بود. که اگر نبىّ را معجزه است، ولىّ را کرامات است به برکات متابعت پیغمبر- علیه الصّلاه و السّلام- چنان که پیغمبر- علیه الصّلاه و السّلام- مى‏فرماید: «من ردّ دانقا من حرام، فقد نال درجه من النّبوّه»- هر که دانگى از حرام به خصم بازدهد درجه‏یى از نبوّت بیابد- و گفت: «خواب راست یک جزو است از چهار جزو نبوّت».

نقل است که وقتى رابعه، حسن را سه چیز فرستاد: پاره‏یى موم و سوزنى و مویى. و گفت: «چون موم عالم را منوّر مى‏دار و خود مى‏سوز، و چون سوزن برهنه باش و پیوسته کار مى‏کن، چون این هر دو خصلت به جاى آوردى چون موى باش تا کارت باطل نشود».

نقل است که حسن، رابعه را گفت: «رغبت شوهر کنى؟». گفت: «عقد نکاح بر وجودى وارد بود. اینجا وجود کجاست؟ که من از آن من نیم، از آن اویم و در سایه حکم او. خطبه از او باید کرد». گفت: «اى رابعه! این درجه به چه یافتى؟». گفت: «بدان که همه یافته‏ها گم کردم در وى». حسن گفت: «او را چون دانى؟». گفت: «چون، تو دانى. ما بى‏چون دانیم».

نقل است که حسن روزى به صومعه او رفت. و گفت: «از آن علمها- که نه به تعلیم بوده باشد و نه به شنیده، بلکه بى‏واسطه خلق به دل تو فروآمده است- مرا حرفى بگو». گفت: «کلاوه‏یى چند ریسمان رشته بودم تا بفروشم و از آن قوتى سازم. به دو درم بفروختم. و یکى در این دست گرفتم و یکى در آن دست. ترسیدم که اگر هر دو به یک دست گیرم، جفت شود و مرا از راه ببرد. فتوحم امروز این بود».

گفتند با رابعه: «حسن مى‏گوید که: اگر یک نفس در بهشت از دیدار حق محروم مانم، چندان بگریم و بنالم که همه اهل بهشت را بر من ترحّم آید». رابعه گفت: «این سخن، نیک است. امّا اگر در دنیا چنان است که اگر یک نفس از ذکر حق غافل ماند همین ماتم و گریه و زارى پدید مى‏آید، نشان آن است که در آخرت نیز چنین خواهد بود، و الّا نه چنین است».

گفتند: «چرا شوهر نکنى؟». گفت: «در غم سه چیز متحیّر مانده‏ ام. اگر مرا از آن غم بازرهانید، شوهر کنم: اوّل آن که در وقت مرگ، ایمان به سلامت برم یا نه؟ دوّم آن که نامه من به دست راست دهند یا نه؟ سیّوم [آن که‏] در آن ساعت که جماعتى به دست راست به بهشت برند، و جماعتى به دست چپ به دوزخ، من از کدام باشم؟» گفتند: «ما ندانیم». گفت: «چون مرا چنین ماتم در پیش است، چگونه پرواى شوهر کردن بود؟».

گفتند: «از کجا مى‏آیى؟». گفت: «از آن جهان». گفتند: «کجا خواهى رفت؟».

گفت: «بدان جهان». گفتند: «بدین جهان چه مى‏کنى؟». گفت: «افسوس مى‏دارم».

گفتند: «چگونه؟». گفت: «نان این جهان مى‏خورم و کار آن جهان مى‏کنم». گفتند:«عظیم شیرین زبانى! رباط بانى را شایى». گفت: «من خود رباطبانم: هر چه در اندرون من است، بیرون نیارم، و هر چه بیرون است در اندرون نگذارم. اگر کسى درآید و برود، با من کارى ندارد. من دل نگاه مى‏دارم نه گل».

گفتند: «حضرت عزّت را دوست مى‏دارى؟». گفت: «دارم». گفتند: «شیطان را دشمن دارى؟». گفت: «از دوستى رحمن با عداوت شیطان نمى‏پردازم لکن رسول [را]- علیه الصّلاه و السّلام- به خواب دیدم. گفت: یا رابعه! مرا دوست دارى؟ گفتم: یا رسول اللّه! که باشد که تو را دوست ندارد؟ لکن محبّت حق، مرا چنان فروگرفته است، که دوستى و دشمنى غیر او در دلم نمانده است».

پرسیدند از محبّت. گفت: «محبّت از ازل درآمد و به ابد گذر کرد. و در هژده هزار عالم کسى را نیافت که یک شربت از وى درکشد. به آخر، به حق رسید و از او این عبارت ماند که: یحبّهم و یحبّونه». گفتند: «تو، او را که مى‏پرستى، مى‏بینى؟». گفت:«اگر ندیدمى نپرستیدمى».

نقل است که رابعه دایم گریان بودى. گفتند: «چرا مى‏گریى؟». گفت: «از قطیعت مى‏ترسم. که با او خو کرده‏ام، نباید که وقت مرگ ندا آید که: ما را نشایى!». گفتند: «بنده، کى راضى شود؟». گفت: «آنگاه که از محنت شاکر شود، چنان که از نعمت». گفتند: «اگر گناهکار توبه کند، قبول کند یا نه؟». گفت: «چگونه توبه کند؟ مگر خداوندش توبه دهد و قبول کند. که تا او توبه ندهد، توبه نتواند کرد».

گفت: «یا بنى آدم! از دیده به حق منزلى نیست، و از زبانها بدو راه نیست، و سمع، شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پاى، سکّان حیرت‏اند. کار، با دل افتاده است. بکوشید تا دلى بیدار بدست آرید، که چون دل بیدار شد، او را به یار حاجت نیست». یعنى دل بیدار، آن است که در حق گم شده است و هر که گم شد، با یار چه کند؟الفناء فى اللّه اینجا بود.

و گفت: «استغفار به زبان، کار دروغ زنان است». گفت: «اگر ما خود توبه کنیم، به توبه دیگر محتاج باشیم». و گفت: «اگر صبر، مردى بودى کریم بودى».

گفت: «ثمره معرفت، روى به خداى- عزّ و جلّ- آوردن است». گفت: «عارف آن است که دلى خواهد از حق. چون دل دهدش، در حال به خداى- عزّ و جلّ- بازدهد. تا در قبضه او محفوظ بود و در ستر او از خلق محجوب گردد».صالح مرّى- رحمه اللّه علیه- بسى گفتى که «هر که درى کوبد، عاقبت باز شود».

رابعه یک‏بار حاضر بود. گفت: «تا کى گویى که: باز بخواهد گشاد. کى بسته است، [تا بازگشاید]؟». صالح گفت: «عجبا! مردى جاهل، و زنى ضعیفه دانا».

یک روز رابعه مردى را دید که مى‏گفت: «وا اندها!». رابعه گفت: «چنین گو: وا! که اگر اندوه بودى تو را، زهره نبودى که نفس زدى».

نقل است که وقتى یکى عصابه‏یى بر سر بسته بود. گفت: «چرا عصابه بر سر بسته‏اى؟». گفت: «سرم درد مى‏کند». گفت: «عمرت چند است؟». گفت: «سى سال».

گفت: «در این سى سال بیشتر تندرست بودى یا بیمار؟». گفت: «تندرست». گفت:«هرگز در این مدّت عصابه شکر بربسته‏اى؟ [که‏] به یک دردسر که تو را هست، عصابه شکایت بربندى.

نقل است که یکى روز، چهار درم به کسى داد که: «از براى من گلیمى بستان».

گفت: «سیاه یا سفید؟». در حال درم بازستد و در دجله انداخت و گفت: «از گلیم ناخریده تفرقت با دید آمد که: سیاه باید یا سپید؟».

نقل است که وقت بهار در خانه‏یى رفت و بیرون نیامد. خادمه گفت: «اى سیّده! بیرون آى تا آثار صنع بینى». رابعه گفت: «تو بارى درآى، تا صانع بینى. شغلنى مشاهده الصّانع عن مطالعه الصّنع». وقتى جمعى پیش رابعه رفتند. او را دیدند که گوشت به دندان پاره مى‏کرد. گفتند: «کارد ندارى؟». گفت: «از بیم قطیعت هرگز کارد نداشتم».

نقل است که یک‏بار هفت شبانروز روزه نگشاد و شب نخفت. شب هشتم گرسنگى بر وى غلبه کرد. نفس فریاد برآورد که: مرا چند رنجانى؟ ناگاه یکى در بزد و کاسه‏یى طعام آورد. بستد و بنهاد تا چراغ آورد. گربه بیامد و آن طعام را بریخت.

گفت:بروم، و کوزه آب آورم و روزه گشایم. چون برفت، چراغ‏ بمرد. خواست که آب خورد، کوزه از دستش درافتاد و بشکست. رابعه آهى کرد، که بیم بود که خانه بسوزد. گفت:«الهى! این چیست که با من بیچاره مى‏کنى؟». آوازى شنید که: «هان اى رابعه! اگر مى‏خواهى، تا نعمت دنیا بر تو وقف کنیم، امّا اندوه خود از دلت بازگیریم. که اندوه من و نعمت دنیا در یکدل جمع نشود. اى رابعه! تو را مرادى است و ما را مرادى. مراد ما با مراد تو در یکدل جمع نشود». گفت: «چون این خطاب شنیدم، چنان دل از دنیا منقطع گردانیدم و امل کوتاه کردم، که سى سال است که چنان نماز کردم که گفتم: این بازپسین نماز من خواهد بود- اصلّى صلاه المودّع- و چنان از خلق مستغنى گشتم و بریده شدم که چون روز شدى، از بیم آن که خلق مرا مشغول کنند، گفتم: خداوندا! به خود [م‏] مشغول گردان تا کسى مرا از تو مشغول نکند».

نقل است که پیوسته نالیدى. گفتند: «هیچ علّت ظاهر نیست. موجب ناله‏ چیست؟». گفت: «علّتى دارم، از درون سینه که طبیبان از علاج آن عاجز آمده‏ اند. مرهم جراحت ما، وصال اوست. تعلّلى مى‏کنم، تا بود که فردا در عقبى به مقصود رسم. اگر چه دردزده نیم، امّا خود را به ایشان تشبیه مى‏کنم. و کم از این نمى‏باید».

نقل است که جماعتى از بزرگان پیش رابعه رفتند. رابعه از یکى پرسید که: «تو خداى را براى چه مى‏پرستى؟». گفت: «هفت طبقه دوزخ عظمتى دارد و همه را بر او گذر باید کرد، ناکام از بیم و هراس او». دیگرى گفت: «درجات بهشت منزلتى نیکو دارد، بسى آسایش در آنجا موعود است». رابعه گفت: «بد بنده‏یى بود که خداوند خود را از بیم عبادت کند یا به طمع مزد پرستد». پس ایشان گفتند: «تو چرا مى‏پرستى خداى را؟

تو را طمع نیست؟». گفت: «الجار، ثمّ الدّار. ما را این تمام نبود که دستورى داده‏اند تا او را پرستیم؟ که اگر بهشت و دوزخ نبودى، او را اطاعت نبایستى کرد! استحقاق آن نداشت که بى‏واسطه عبادت او را کنند؟».

نقل است که بزرگى پیش او رفت. جامه او پاره دید. گفت: «بسیار کسان باشند که اگر اشارت کنى، در حقّ تو نظر کنند».

رابعه گفت: «من شرم دارم که دنیا خواهم از کسى [که در دست او به عاریت است». آن بزرگ گفت: «همّت بلند این ضعیفه نگرید] که او را بر این بالا برکشیده است که دریغش مى‏آید که وقت خود را به سؤال مشغول گرداند».

نقل است که جمعى به امتحان پیش او رفتند و گفتند: «همه فضایل بر سر مردان نثار کرده‏اند و تاج مروّت بر سر مردان نهاده‏اند و کمر کرامت بر میان مردان بسته‏ اند. هرگز نبوّت بر هیچ زنى فرونیامده است. تو این لاف از کجا مى‏زنى؟». رابعه گفت: «این همه که گفتى، راست است. امّا منى و خود دوستى و خودپرستى و انا ربّکم الاعلى از گریبان هیچ زن برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنّث نبوده است».

نقل است که رابعه روزى بیمار شد. سبب بیمارى پرسیدند. گفت: «نظرت الى الجنّه، فأدّبنى ربّى»- در سحرگاه دل ما به بهشت میلى کرد، دوست با ما عتاب کرد این بیمارى از آن است- حسن بصرى به عیادت او آمد. گفت: خواجه‏ ایى دیدم‏ مال‏دار، از بصره، که بر در صومعه او نشسته بود، با صرّه‏یى زر، و مى‏گریست. گفتم:«موجب گریه چیست؟». گفت: «از براى این زاهده عابده، کریمه زمانه- که اگر برکت او نباشد، خلق هلاک شوند- چیزى آورده‏ام براى تعهّد. و مى‏ترسم که قبول نکند. تو شفاعت کن، باشد که قبول کند». حسن گفت: درآمدم و پیغام بگزاردم. رابعه به گوشه چشم در من نگرست و گفت: «کسى که ناسزا مى‏گوید، روزى از او بازنمى‏گیرد، کسى که جانش جوش محبت او مى‏زند، رزق از او بازگیرد؟ تا من او را شناخته‏ام، پشت بر خلایق آورده‏ام. و مال کسى که ندانم که حلال است یا حرام، چون قبول کنم؟ و وقتى به روشنایى چراغ سلطان، شکاف پیرهن بدوختم. دلم روزگارى بسته شد. تا آن را بازنشکافتم، دلم گشاده نشد، خواجه را عذر خواه تا دلم در بند ندارد».

عبد الواحد بن عامر گوید که: با سفیان ثورى به عیادت او رفتیم. از هیبت او سخنى نتوانستم گفت. سفیان را گفتند: «چیزى بگو». گفت: «یا رابعه دعا کن تا حق- تعالى- این رنج تو آسان کند». رابعه گفت: «اى سفیان! ندانى که رنج من، حق- تعالى- خواسته است؟». گفت: «بلى!». گفت: «چون مى‏دانى، مى‏فرمایى تا از وى درخواست کنم، به خلاف خواست او؟ و دوست را خلاف کردن روا نبود». پس سفیان گفت: «یا رابعه! چه چیزت آرزوست؟». گفت: «اى سفیان! تو مردى از اهل علم باشى. چرا چنین سخن گویى. به عزّت خداى که دوازده سال است که مرا خرماى تر آرزوست- و تو دانى که در بصره خرما را مقدارى نبود- هنوز نخورده‏ام. که من بنده‏ام و بنده را به آرزو چه کار؟ اگر من خواهم و خداوند نخواهد، کفر بود». پس سفیان گفت: «من در کار تو سخن نمى‏توانم گفت. تو در کار من سخن گوى». گفت: «نیک مردى‏اى، اگر نه آنستى که دنیا را دوست مى‏دارى». گفت: «آن چیست؟». گفت: «روایت حدیث». یعنى این نیز جاهى است. سفیان گفت: مرا رقّت آمد. گفتم: «خداوندا! از من خشنود باش». رابعه گفت: «شرم ندارى که رضاى کسى مى‏جویى که تو از او راضى نیستى؟».
 
مالک دینار گفت: پیش رابعه رفتم. او را دیدم با کوزه‏یى شکسته که از آن وضو ساختى و آب خوردى، و بوریایى کهنه، و خشتى که زیر سر نهادى. دلم به درد آمد و گفتم: «اى رابعه! مرا دوستان توانگر هستند. اگر اجازه دهى، براى تو از ایشان چیزى خواهم». گفت: «اى مالک! غلط کرده‏اى. روزى‏دهنده من و ایشان یکى نیست؟». گفتم:«بلى!». گفت: «درویشان را فراموش کرده است به سبب درویشى؟ و توانگران را یارى مى‏کند به سبب توانگرى؟». گفتم: «نه». گفت: «چون حال من داند، چه یادش دهم؟ او چنین مى‏خواهد، ما نیز چنان خواهیم که او مى‏خواهد».


نقل است که حسن بصرى و مالک دینار و شقیق بلخى- رحمهم اللّه، تعالى- پیش رابعه- رحمها اللّه- رفتند. و در صدق سخنى مى‏رفت. حسن گفت: لیس بصادق فى دعواه، من لم یصبر على ضرب مولاه»- یعنى صادق‏ نیست در دعوى خویش، هر که صبر نکند بر ضرب مولاى خویش- رابعه گفت: «از این سخن بوى منى مى‏آید».

شقیق گفت: لیس بصادق فى دعواه، من لم یشکر على ضرب مولاه»- صادق نیست در دعوى خویش، هر که شکر نکند بر ضرب مولاى خویش- رابعه گفت: «از این به باید». مالک دینار گفت: لیس بصادق فى دعواه، من لم یتلذّذ بضرب مولاه»- صادق نیست در دعوى خود، هر که لذّت نیابد از زخم دوست خویش- رابعه گفت: «از این به باید». گفتند: «اکنون تو بگوى!». رابعه گفت: «لیس بصادق فى دعواه، من لم ینس الم الضّرب فى مشاهده مولاه»- صادق نیست در دعوى خود، هر که فراموش نکند الم زخم در مشاهده مطلوب خویش- و این عجب نبود، که زنان مصر در مشاهده یوسف- علیه السّلام- الم زخم نیافتند. اگر کسى در مشاهده [خالق‏] بدین صفت بود، چه عجب؟.

نقل است که یکى از مشایخ بصره پیش رابعه آمد و بر بالین او بنشست و مذمّت دنیا آغاز کرد. رابعه گفت: «تو دنیا را عظیم دوست مى‏دارى. که اگر دوست نداشتى ذکرش نکردى. که شکننده کالا خریدار بود. اگر از دنیا فارغ بودى، به نیک و بد یاد او نکردى. امّا از آن یاد مى‏کنى، که من احبّ شیئا، اکثر ذکره»- هر که چیزى دوست دارد، یادش بسیار کند-.


نقل است که حسن گفت: نماز دیگر پیش رابعه بودم. چیزى خواست پختن.گوشت در دیگ کرده بود. چون در سخن آمدیم، گفت: «این سخن خوش‏تر از دیگ پختن». دیگ را همچنان بگذاشت تا نماز شام بگزاردیم. نان خشک بیاورد و کوزه ا‏یى‏ آب، تا روزه گشاییم. و بر سر دیگ رفت تا برگیرد. دیگ مى‏جوشید به قدرت حق- تعالى- پس در کاسه کرد [و بیاورد] و ما از آن گوشت بخوردیم. که طعامى بود که هرگز به ذوق آن نخورده بودیم. رابعه گفت: «به نماز برخاسته را چنین طعام سازند».

سفیان ثورى گفت: شبى پیش رابعه بودم. در محراب شد و تا روز نماز کرد. و من در گوشه دیگر نماز مى‏کردم. بامداد گفت: «شکرانه این توفیق، امروز روزه داریم».

و او را مناجات است. و السّلام.
 
مناجات رابعه عدویّه، رحمه اللّه علیها:

«بار خدایا! اگرمرا فرداى قیامت به دوزخ فرستى، سرّى آشکارا کنم، که دوزخ از من به هزارساله راه بگریزد». گفت: «الهى! مرا از دنیا هر چه قسمت کرده‏اى، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت کرده‏اى، به دوستان خود ده. که ما را تو بسى». گفت: «خداوندا! اگر تو را از خوف دوزخ مى‏پرستم، در دوزخم بسوز. و اگر به امید بهشت مى‏پرستم. بر من حرام گردان. و اگر از براى تو تو را مى‏پرستم، جمال باقى از من دریغ مدار». گفت: «بار خدایا! اگر فردا مرا به دوزخ کنى، من فریاد برآورم که: تو را دوست داشته‏ام، با دوستان چنین کنند؟». هاتفى آواز داد که: «یا رابعه لا تظنّى بنا ظنّ السّوء» به ما ظنّ بد مبر، نکو بر. که تو را در جوار دوستان خود فرودآریم تا با ما سخن گویى. گفت: «الهى! کار من و آرزوى من از جمله دنیا یاد توست، و در آخرت لقاء تو.آن من این است. تو هر چه خواهى مى‏کن». و شبى مى‏گفت: «یا رب! دلم حاضر کن. یا نماز، بى‏دل قبول کن».

چون وفاتش نزدیک آمد، بزرگان بر بالین او بودند. گفت: «برخیزید و جاى خالى گردانید، براى رسولان خداى». ایشان برخاستند و بیرون آمدند و در فراز کردند.آوازى شنیدند که: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ! ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً، فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی». زمانى بود و هیچ آواز نیامد. در رفتند، وفات کرده بود. مشایخ گفتند: رابعه به دنیا آمد و به آخرت شد که هرگز با حق- تعالى- گستاخى‏نکرد و هیچ نخواست و نگفت که مرا چنین دار و چنین کن!

نقل است که او را به خواب دیدند. گفتند: «حال گوى، از منکر و نکیر». گفت:«چون آن جوانمردان درآمدند و گفتند: من ربّک؟ گفتم: بازگردید و حق را بگویید که:با چندین هزار خلق پیرزنى را فراموش نکردى؛ من که از همه جهان تو را دارم، هرگز فراموشت نکنم تا کسى را فرستى که: خداى تو کیست؟».

نقل است که محمّد بن اسلم طوسى و نعمى طرسوسى- رحمهما اللّه- که در بادیه سى هزار مردم را آب دادند- هر دو بر سر خاک رابعه حاضر شدند و گفتند: «اى آن که لافها زدى که سر بر هر دو سرا فرونیارم، حال کجا رسید؟». آواز داد که: «نوشم باد آنچه دیدم».


تذکره الأولیاء//فرید الدین عطار نیشابورى

چاپ این بخش

  وینگ چون
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-14-2019, 03:23 PM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

وینگ‌چون Wing Chun به چینی 咏春拳  به معنی بهار زیبا وینگ چون یکی از سبک‌های رزمی چینی(کنگ فو)می‌باشد. این سبک دارای فلسفه ویژه و قدمت حدوداً ۳۵۰ ساله است و بیشتر بر روی مبارزه به کمک ذهن، احساس، روح و جسم تأکید دارد 
این روش مبارزه که ابتدا به نام سئولیم تائو یا سئونیم تائو (به معنی روش ایده کوچک) معروف بود ابتدا توسط اساتید ارشد معبد شائولین طراحی و ایجاد شده بود، که بر خلاف سبک‌های دیگر شائولین بر اساس آناتومی بدن و قوانین ریاضی برای حملات ساده، سریع و کاربردی و دفاع کردن توسط زاویه‌های خاص به خصوص زاویه ۴۵ درجه و گارد بر اساس خط مستقیم و عدد طلایی بود.
نوع مشت زنی در وینگ‌چون 咏春拳 با بقیه رشته های رزمی کمی تفاوت دارد.
حمله به معبد توسط دولت چین و کشته شدن بسیاری شاگردان و اساتید و همچنین نابودی معبد باعث شد که هر کدام از اساتید باقی‌مانده در گوشه‌های از چین به‌طور مخفیانه زندگی کنند. در این میان یکی از اساتید باقی‌مانده که راهبه خانمی به اسم انجی مویی بود روش سئولیم کونگ فو خود را به دختری به نام وینگ چون (به معنی بهار زیبا) با تغییراتی که بر اساس آناتومی زنانه و استفاده از نیرو و انرژی حریف بر علیه خودش بود آموزش داد، که بعدها به نام سبک وینگ چون به شهرت رسید.
مبارزاتی که توسط وینگ چون انجام می‌شد باعث شهرت او شد به‌طوری‌که افراد بسیاری برای مبارزه با او از نقاط دیگر به آنجا می آمدند.
خانم وینگ چون با شخصی به نام لئونگ بک چائو که تاجری به نام و مبارزی قوی بود و در مبارزه با وینگ چون شکست خورده بود،ازدواج کرد.
وینگ چون آموخته های خود را به همسرش یاد داد. این سبک چند نسل بعد توسط استاد لئونگ جان(استاد بدون شکست) که در چین یکی از اساتید معروف کونگ فو در زمان خود بود به شهرت رسید.
شهرت جهانی وینگ چون توسط استاد ایپ من و شاگردانش ایپ چون، لومن کام، لئونگ تینگ و بروس لی به اوج خود رسید.
ایپ من اولین فردی بود که یه صورت عمومی آموزش وینگ چون را در هنگ کنگ آغاز کرد.
از خصوصیات بارز این سبک حرکت دریک مسیرمستقیم-سرعت-ضربات وتکنیکهای مستقیم وترکیبی وتلاش در جهت خنثی نمودن حملات حریف بیشتر از اعمال نیرو برای ضربه زدن و یاحمله مستقیم می باشد.

چاپ این بخش

  مریم میرزاخانی
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-14-2019, 03:11 PM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

مریم میرزاخانی Maryam Mirzakhani
مریم میرزاخانی متولد 22 اردیبهشت 1356 تهران (12 می 1977) و پدرش احمد میرزاخانی اهل طالقان استان البرز و مهندس برق و رئیس هیئت مدیره مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد بود.مریم میرزاخانی در دوران تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران، برندهٔ مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) شد و در این سال به‌عنوان نخستین دانش‌آموز ایرانی نمرهٔ کامل را به دست آورد. وی نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت و به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت؛ و نخستین دانش آموز ایرانی بود که دو سال مدال طلا گرفت.

در اسفند ۱۳۷۶ اتوبوس حامل دانشجویانِ ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دورهٔ مسابقات ریاضی دانشجویی از اهواز محل برگزاری مسابقه به تهران بود در حادثه‌ای که پیش آمد، اتوبوس به دره سقوط کرد. شش دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف، که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ریاضی ملی و بین‌المللی بودند جان باختند. مریم میرزاخانی از جمله بازماندگانِ این سانحه بود.
مریم میرزاخانی Maryam Mirzakhani در سال 1999 کارشناسی خود در رشته ریاضی از دانشگاه شریف گرفت و در سال 2004 از دانشگاه هاروارد به سرپرستی کورتیس مک مولین(از برندگان مدال فیلدز) دکتری خود را گرفت.
در سال 2005 از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهن برگزیده سال و ذهن برتر رشته ریاضیات از سوی نشریه پاپیولار ساینس در امریکا تجلیل شد.مریم میرزاخانی جوایزی مانند ستر از انجمن ریاضی امریکا در سال 2013 و جایزه کلی را نیز دریافت نموده بود.
وی استاد دانشگاه برینستون بود و از یازدهم شهریم 87 (اول سپتامبر2008) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشته ریاضی بود.
در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آنها»  بعنوان تنها زن و اولین ایرانی برنده مدال فیلدز (بالاترین جایزه در ریاضیات) شد.
زمینه تحقیقاتی مریم میرزاخانی شامل نظریه تایشمولر،هندسه هذلولی،نظریه ارگودیک و هندسه هم تافته بود.
در سال ۱۳۸۴ با یان واندارک که اهل جمهوری چک است ازدواج کرد و حاصل ازدواجشان دختری به نام آناهیتا است.یان دانشیار ریاضی دانشگاه استنفورد، و پژوهشگر سابق علوم کامپیوتر نظری مرکز تحقیقات آی بی ام است.

میرزاخانی علاقه‌ای به قرار گرفتن زیر ذره‌بین رسانه‌ها نداشت و مصاحبه‌های زیادی از او منتشر نشده‌است.

او می‌گوید: «گاهی مواقع احساس می‌کنم در یک جنگل بزرگ هستم و نمی‌دانم به کجا می‌روم؛ ولی به طریقی به بالای تپه‌ای می‌رسم و می‌توانم همه چیز را واضحتر ببینم. آنچه آن گاه رخ می‌دهد، واقعاً هیجان انگیز است.»
فیلم مورد علاقه اش،داگویل است.این فیلم نگاهی خشن به آمریکای دوران رکود بزرگ است. وی گفته که در کودکی آرزو داشته نویسنده شود. او گفت: «وقتی که بچه بودم رویایم این بود که نویسنده شوم. هیجان‌انگیزترین لحظاتم را به خواندن رمان می‌گذراندم، در واقع هر چیزی را به دستم می‌رسید می‌خواندم.» 
در تیر ماه 1396 اعلام شد مریم میرزاخانی به دلیل ابتلا به سرطان در بیمارستانی در امریکا بستری شده و پدر و مادرش برای مراقبت از او به امریکا رفتند.او از 4 سال پیش تر به سرطان پستان مبتلا بوده و به مغز استخوان وی سرایت کرده.
در 23 تیرماه1396 در سن 40 سالگی سد شکن و نابغه ریاضی در بیمارستانی در کالیفرنیا در گذشت.

روز تولد مریم میرزاخانی  از سوی اتحادیه بین‌المللی انجمن‌های ریاضی جهان با پیشنهاد کمیته بانوان انجمن ریاضی ایران به عنوان روز جهانی زن در ریاضیات نامگذاری شد.

چاپ این بخش

  عکاسی
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-14-2019, 02:11 PM - انجمن: عکاسی - بدون‌پاسخ

عکاسی چیست و به چه معنی است؟
عکاسی به معنای به روش عکاسی و عکسبرداری گفته می شود همچنین به عمل عکاسی و شغل عکاس.
عکاسی را شخصی کشف و کامل نکرده بلکه نتیجه تلاش بسیاری از افراد در 
در بیشتر زبانها عکاسی را فتوگرافی می گویند که ترکیبی از دو کلمه یونانی فتو(نور) و گرافی(ثبت یا نگارش) می باشد.
عکاسی یعنی ثبت و ایجاد تصویر که در دو مرحله انجام می شود:
-به دست آوردن تصویر به وسیله دوربین روی فیلم (نگاتیو) یا گیرنده تصویر الکترونیکی
-ظاهر کردن تصویر و پایدار کردن آن
عکاسی سه جنبه علمی،صنعتی و هنری دارد.

چاپ این بخش

  قیمت طراحی لوگو
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-09-2019, 09:42 AM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

هزینه طراحی نشانه(لوگو):
هزینه و مبلغ طراحی لوگو بستگی فرایند طراحی و میزان کاری که طراح نشانه(لوگو) انجام می دهد دارد.معمولا هر طراح نشانه(لوگو) چند گزینه و مبلغ به مشتریان خود معرفی می نماید که مشتریان با توجه به نیاز خود و بودجه ای که برای نشانه(لوگو) در نظر گرفته اند یکی از گزینه های ارائه شده از طرف طراح نشانه(لوگو) را انتخاب می نمایند.
معمولا مبلغ طراحی یک نشانه(لوگو Logo) خوب و قابل قبول حدود 150 هزار تومان تا چند میلیون تومان می باشد.
هنگامی که برای نشانه(لوگو) هزینه مناسبی در نظر گرفته شود طراح فرصت و دقت بیشتری برای بررسی و تحقیق در موضوع مربوط به کسب و کاری که نشانه(لوگو) برای آن طراحی می شود می گذارد و چند طرح حرفه ای و تخصصی به مشتری خود پیشنهاد می دهد تا هر کدام را دوست داشت و مورد پسند بود انتخاب نماید.این خود نوعی احترام به مشتری نیز می باشد که طراح نشانه(لوگو) یک طرح را به مشتری خود تحمیل نمی کند.
برای طراحی نشانه(لوگو) چند روز تا چند هفته زمان نیاز است.
این که چه نوع نشانه(لوگو) ای مناسب با کسب و کار مشتری طراحی شود نیازمند فرصت است تا طراح خلاقیت خود را در طراحی،انتخاب نوع،انتخاب رنگ و ... به کار گیرد.در صورت نیاز به کاربرد رنگ،طراح باید آشنایی با رنگها داشته باشد و به طور خلاصه طراح باید تخصص طراحی نشانه(لوگو) داشته باشد.به همین دلیل است که طرح خوب هزینه بالاتری نیز دارد.
هزینه برای نشانه(لوگو) در واقع سرمایه گذاری مهم برای تبلیغات و معرفی کسب و کار خود به مشتری نیز می باشد زیرا هدف نهایی این است که مردم با دیدن نشانه(لوگو) سریع آن را به ذهن سپرده و با دیدن آن هویت کسب و کار و صاحب آن برایشان آشکار شود و این اهمیت نشانه(لوگو) را می رساند.
نشانه(لوگو) یکی از ابزارهای برندسازی و ممتاز شدن بین رقباست و به طراحی آن اهمیت ویژه دهیم.

چاپ این بخش

  مشکلات سینه بزرگ
ارسال‌شده توسط: nedaabasi - 01-09-2019, 07:55 AM - انجمن: ازدواج و زناشویی - بدون‌پاسخ

[عکس: sinebozorg.jpg]


سینه های بزرگ شاید زیبا و جذاب باشند اما همراه خود مشکلاتی هم برای فرد ایجاد می کنند. شاید شما هم تجربه کرده باشید که هنگام دویدن در باشگاه بدون سوتین اذیت شوید و یا توپ بسکتبال به سینه شما برخورد کند و از جمله آن ها شروع عادت ماهانه است. هنگامی که عادت ماهانه شما شروع می شود، شاهد بزرگ تر شدن سینه های خود می شوید که البته با درد نیز همراه است. سینه های بزرگ برخلاف چیزی که رسانه های مختلف به مردم میرسانند، مهم و جذاب نیست! سینه بزرگ میتواند آسیب جدی برای زنان داشته باشد. حتی ممکن است در پی این عوارض و آسیب ها، فرد مجبور به انجام جراحی زیبایی سینه شود. در ادامه برای شما چند مورد از عوارض و مشکلات سینه بزرگ را مطرح می کنیم و سپس راه حلی برای برطرف کردن این مشکلات برای شما عزیزان ارائه میدهیم.

مشکلات پشت

طبق نظر پزشکان، مشکلات سینه در زمان بارداری بیشتر می شود. ممکن است بسیاری از بانوان بعد از بارداری با تورم و سنگینی سینه های خود روبرو شوند. ممکن است این سینه های پر شیر، بیشتر از شانزده پوند فشار به پشت و کمر شما وارد کند. در طول این مدت امکان دارد برای نشستن و ایستادن هم مشکل داشته باشید و با صاف کردن شانه ها به خاطر سنگینی سینه ها فشار وارد شود.
  [عکس: dardeposht.jpg]
 
شیردهی تقریبا غیر ممکن است

کسانی که مادر هستند میدانند که سخت ترین مشکل در داشتن سینه های بزرگ، شیردهی می باشد. جدا از اندازه سینه ها، شیردهی برای کسانی که به تازگی بچه دار شده اند واقعا کار سختی است. در زمان شیردهی به نوزاد، صورت کوچک او بین سینه های شما گم می شوید و تنها راهی که دارید و میتوانید مطمئن شوید نوزادتان در حال خفه شدن نیست، نگه داشتن سینه به سمت بالا با یک دست دیگر است. شیردهی باعث ایجاد تورم و خونخورده شدن نوک سینه ها شده و همینطور حالت نشستن در زمان شیردهی نیز موجب درد در بدن می شود.
 
درد در هنگام ورزش کردن

فرض کنید دو خربزه روی قفسه سینه شما بسته اند، آیا به راحتی میتوانید بدوید؟ سینه های بزرگ نیز در هنگام دویدن عین خربزه ها هستند! هنگامی که در حال دویدن هستید، سینه های شما تکان های شدید و بدی خورده و باعث احساس درد و در ادامه افتادگی سینه های شما می شود. علاوه بر دویدن، هر ورزشی که ضربه های شدید داشته موجب درد در سینه ها و حتی قفسه سینه و پست می شود. اگر بهترین و گران ترین سوتین های ورزشی را هم برای خود تهیه کنید بازهم مشکل برطرف نمی شود.
 
 
[عکس: dardevarzesh.jpg]  
 
خواب کمتر لذت بخش است

بعضی ها به طور طبیعی عادت دارند روی شکم بخوابند. این افراد مجبور هستند که در هنگام خواب از یک بالش برای زیر باسن خود استفاده کنند تا فشار از روی سینه ها برداشته شود. اما اینکار هم سخت و دشوار است به خصوص اگر در خواب زیاد تکان میخورید، اذیت خواهید شد.
 
[عکس: khabekamtar.jpg]
 
در آوردن سوتین دردناک است

در هر صورت سوتین برای بانوان با سینه های بزرگ مثل یک شمشیر دو لبه است. از طرفی نمیتوان بدون سوتین راه رفت و از طرفی دیگر موجب کشش روی گوست، شانه ها و پشت می شود. همینطور پوشیدن مدام سوتین با داشتن سینه های بزرگ باعث درد می شود، علل خصوص در دوران عادت ماهانه!
 

کاهش سایز سینه های بزرگ با روش های مختلف

حالا که با عوارض داشتن سینه های بزرگ روبرو شده اید، وقت آن رسیده که هرچه زودتر به داد خود برسید. در ابتدا برای تعیین دقیق وضعیت خود، اندازه سایز سینه های خود را بدست آورید و با انجام هرکدام از روش های زیر اندازه کاهش سایز سینه خود را یادداشت کنید. در ادامه راهنمایی هایی که برای کاهش سایز سینه توضیح داده ایم را دنبال کنید :

ماساژ دادن با کرم های کوچک کننده 
نوشیدن چای سبز 
استفاده از سوتین کوچک کننده سینه یا سوتین ورزشی 
کالری کمتری مصرف کنید 
تغذیه با رژیم غذایی سالمتر 
وعده های غذایی مناسب تری میل کنید 
زندگی پر جنب و جوشی داشته باشید

ماموپلاستی

جراحی ترمیمی پستان، که به آن ماموپلاستی نیز می گویند، یک جراحی زیبایی سینه برای اصلاح کردن سایز و یا ترمیم کردن افتادگی سینه بوده و بعد از ماستکتومی در زنان برای زیبایی سینه ها انجم می شود. در عمل ماموپلاستی یا کوچک کردن سینه ها، چربی، بافت غده ها و پوست از روی سینه ها برداشته شده و بعد از آن بافت سینه دچار تغییر شکل می شود و به همین ترتیب وضعیت قرار گرفتن سر سینه مورد اصلاح قرار میگیرد. هدف از انجام این عمل جراحی برای کم کردن حجم سینه ها، بالا کشیدن و سفت کردن سینه های بزرگ است. در این نوع از عمل جراحی علاوه بر زیباسازی پستان ها، مشکلات بوجود آمده از بزرگی سینه نیز برطرف می شوند. شما میتوانید برای دانستن فواید و عوارض این عمل جراحی زیبایی سینه، مقاله ماموپلاستی را بخوانید.

چاپ این بخش

  مراحل طراحی لوگو
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-07-2019, 08:08 AM - انجمن: سایر - بدون‌پاسخ

مراحل طراحی نشانه(لوگو) بطور کلی به این ترتیب می باشد:
-تحقیق در مورد موضوع و شغل مشتری که لوگو برای آن سفارش داده شده
-ایده پردازی در مورد لوگوی مناسب با کسب و کار مشتری(مهمترین قسمت طراحی لوگو)
-طراحی لوگو با مداد(اتود) روی کاغذ
-اجرای کامپیوتری لوگو

چاپ این بخش

  انواع لوگو
ارسال‌شده توسط: کاربر - 01-04-2019, 08:01 PM - انجمن: سایر مطلبها - بدون‌پاسخ

نشانه یا لوگو Logo را می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود:
1-لوگوی نوشتاری یا لوگو تایپ Logo Type:در طراحی این نوع لوگو از حروف که معمولا نام شرکت است استفاده می شود.نوع حروف (فونت) خاصی در طراحی این لوگو استفاده می شود.مانند نشانه (لوگو) شرکت گوگل google،فیسبوک facebook
2-نماید یا آیکون یا نشانه:
از نماید یا آیکون در طراحی این نوع نشانه(لوگو) استفاده می شود و هویت شرکت را نشان می دهد.
مانند نشانه(لوگو) شرکت:اپل Apple،توییتر twitter،اندروید android،تویوتا Toyota
3-لوگوی ترکیبی:
ترکیبی از نشانه نوشتاری و نماد است و این نوع نشانه (لوگو) با استفاده از حروف که نام شرکت هستند و یک نماد تشکیل شده و هویت شرکت را معرفی می نماید.
مانند نشانه (لوگو) شرکت:آمازون Amazon،آدیداس Adidas

چاپ این بخش

  بهترین راه اجاره اقامتگاه و ویلا
ارسال‌شده توسط: alibaba travel - 01-02-2019, 06:29 AM - انجمن: خواندنی و سرگرمی - بدون‌پاسخ

اجاره ویلا و اجاره اقامتگاه در شهرهای مختلف کشور و به ویژه شهرهای شمالی از چالش‌هایی است که بسیاری از  مسافران به این شهرها با آن مواجهند.
این موضوع در نیمه اول سال محسوس‌تر است؛ اما این به معنی کاهش سفر در نیمه دوم سال نیست و در فصول پاییز و زمستان، جاده‌‌، فرودگاه و مسیر ریلی کشور شاهد مسافرانی است که برای تفریح به شهرهای مختلف سفر می‌کنند.
از لذت سفر و ... که بگذریم، ارائه قیمت‌های غیر منطقی بابت اجاره ویلا و اقامتگاه، عدم دسترسی به ویلای مناسب در منطقه مورد نظر و... از چالش‌هایی است که مسافران به شهرهای مختلف با آن مواجهند؛ چالشی که جاباما آن را به خوبی درک و رفع کرده است.
جاباما، سامانه ثبت و رزرو اینترنتی ویلا و اقامتگاه است که با درک نیاز مسافران به فراهم شدن امکان اجاره ویلا و اقامتگاه، بدون حضور واسطه‌ها، کمک بزرگی به علاقمندان به سفر کرده است.
این سامانه امکانی را فراهم کرده است تا مردم به راحتی و با چند کلیک ساده، ویلای خود را به صورت اینترنتی رزرو کنند؛ به این ترتیب، اگر قصد سفر به هر نقطه از کشور از شهرهای مازندران، گیلان گرفته تا اصفهان، کاشان، یزد، مشهد و همچنین قشم، کیش، شیراز، بندرعباس، بوشهر، خوزستان و... را داشته باشید به راحتی می‌توانید با جاباما ویلا و اقامتگاه خود را رزرو کنید.
کافی است به وب سایت جاباما به آدرس www jabama com مراجعه کنید تا به لیستی کامل از ویلا و اقامتگاه‌های شمال کشور از طریق اینترنت دسترسی داشته باشید و با اطلاعات کامل، برای اجاره اقامتگاه یا ویلا اقدام کنید.
جاباما بهترین ویلا اجاره‌ای در شمال و اقامتگاه‌های دنج و راحت را در نقاط بکر ایران به شما پیشنهاد می‌دهد و می‌توانید با اطلاع از موقعیت جغرافیایی ویلا یا اقامتگاه، تعداد اتاق‌ها، قیمت اجاره برای هر شب و... اقامتگاه مورد نظر خود را به صورت اینترنتی رزرو کنید. همچنین می‌توانید قبل از رزرو اقامتگاه، نظر افرادی که پیش از شما در ویلا یا اقامتگاه مورد نظرتان اقامت داشتند را مطالعه کنید. سهولت رزرو ویلا در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با چند کلیک ساده، پشتیبانی ۲۴ ساعته، حتی در روزهای تعطیل و امکان لغو رزرو و استرداد وجه پرداختی در کمترین زمان از مزایای رزرو اینترنتی ویلا و اقامتگاه در جاباما است.پس اگر قصد سفر به شهرهای شمالی کشور و اجاره روزانه ویلا و اقامتگاه را دارید، همین حالا برای اطلاع از قیمت اجاره ویلا در شهرهای مختلف به جاباما سر بزنید.

چاپ این بخش